|
این شعر گونه را به تمام شهیدان فاجعه ی افشاربه زنان ، کودکان ، نوجوانان و پیرمردانیکه به بیرحمانه ترین شکل قربانی سیاست وحشیانه ی قدرت طلبان گردیدند اهداء میکنم.
کودک افشار
فضای دامنه ی کوه پر از صدای تو است طنین ناله وپژواک گریه های تو است بگوش های زمان ضجه های طفلانه و التماس برای خدا خدای تو است بکوچه ها هم هنوز جویهای خون جاری ز رگ رگ گلو وکنده دست و پای تو است بچشم های جهان چهره های معصوم و تن برهنه و پوشیده ازجفای تو است. تورا به تیغ ستم بستندو نپرسیدند که چه بغیر هزاره دیگر گناه تو است؟؟ بهیچ آب نشویند ننگ دامان را ولکه هاییکه ازخون ناروای تو است. بچشم ما دیگر افشار نیست مامن امن نماد وحشت ملی و کربلای تو است. شهید ، کودک معصوم ملت محکوم ! تو زنده ئی وبقلب زمانه جای تو است نهال سرو قدت گر زظلم و جبر شکست همیشه سبز به تاریخ قد رسای تو است به بی گناهی ات ای طفل نازنین سوگند که مرگ وزندگیی ماهم ازبرای تو است که هرچه هست زدار وندار (زردادی) زشعرتا به شعورش همه فدای تو است.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۹ساعت 15:44  توسط محمد یوسفی
|
|