|
این اواخراز طرف بنیادشهید جمهوری اسلامی ایران، ویژه نامه
ای با عنوان «یاران» در باره یکی از شهیدان ملی کشور، پیشوای شهیدان راه
عدالت و عزت، شهید عبدالعلی مزاری، رهبر آزاده امت اسلامی افغانستان، چاپ
و منتشر شده است.
اصل کار (اگرچه بعداز نزدیک به نیم ربع قرن وبسیار دیر صورت
گرفت) بسیارکار نیک و شایسته و قابل تقدیر است. البته شهید مزاری بر
انقلاب اسلامی ایران بیش از این ها حق داشت و حق کشی مقامات نظام جمهوری
اسلامی ایران در باره شهید نهضت های آزادی بخش و پیشوای صادق مردم
افغانستان، داستان بسیار تلخ و جگر سوزی دارد که به فرموده مولانای بزرگ
زاده بلخ:
شرح این هجران واین خون جگر
این زمان بگذار وتا وقتی دگر
این ویژه نامه جای حرف و حدیث بسیار دارد که اگر خدا توفیق
داد، به تدریج بخش های آن «مخصوصا مصاحبه های کریم خلیلی، واعظی، شفق و
آقای ابراهیمی نماینده رهبری ایران در امور افغانستان وبعضی از مصاحبه های
دیگر» را نقد خواهیم نمود.
اما در این نوشته به گفته های خلاف واقع آقایان دکتر علی
اکبر ولایتی وزیر خارجه پیشین ایران واسدالله بادامچیان یکی از رهبران حزب
مؤتلفه ایران می پردازم.
در این ویژه نامه گفت وگوی با آقای ولایتی وبادامچیان صورت
گرفته و این دو بزرگوار در باره شهید مزاری حرف های گفته که برای اولین
بار از زبان این دو شخصیت جناح راست مدرن وسنتی ایران میشنویم وتا امروز
در هیچ سندی مکتوب یافت نشده واز زبان شخص مزاری ویاران وخانواده شهید
مزاری گفته وشنیده نشده است.
آقایان ولایتی وبادامچیان،مدعی اند که شهید مزاری،مدتی در
مشهد پیش آیت الله خامنه ای شاگردی نموده ومزاری از شاگردان ایشان بوده
ودر واقع روحیه مبارزه با استکبار را از آیت الله خامنه ای فراگرفته است.
بد نیست ابتدا متن سخنان این دوشخصیت ایران را در باره شهید مزاری بخوانیم وبعد در باره گفته های ایشان مطالبی را به عرض برسانیم:
دکتر ولایتی:«قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، تعدادي از
رؤساي جنبشهاي جهادي افغانستان مانندمرحوم آقاي شهيدمزاري، طلبه حضرت آيت
الله خامنه اي درمشهد بودند. با اين وصف مي توان گفت كه بخش مهمي از
تفكرات انقلابي در افغانستان مرهون تفكر ات آيت الله خامنه اي در دوران
قبل از انقلاب بوده، كه از طريق تعليم عد ه اي از جوانان خوش فكر، به
افغانستان منتقل می شده است. همين ارتباط را ايشان پس از انقلاب با
مجموعه هاي پيشتاز جهاد افغانستان حفظ كردند، وتلا شهاي وسيعي را براي ايجاد وحدت ميان گرو ههاي
جهادي انجام دادند. ايشان در زمان رياست جمهوري در يك جلسه بيش از 2 ساعت وقت گذاشتند. تا حدود
هشت يا نه گروه مجاهدين شيعه را متحد كنند. شايدحزب وحدت
اسلامي افغانستان كه از سوي شهيدمزاري پايه گذاري شد، به نوعي تحت تاثير
انديشه رهبرمعظم انقلاب و تلاش ايشان بود.»
بادامچیان:« در اولين ديدارهاي زندان معمولاً دوطرف به هم
اطمينان ندارند. اما احساسات به هر دوي مااطمينان نسبي داده بود. در
ديدارهاي بعدي به او علاقمندشدم. به ويژه كه فهميدم در كلا سهاي درس حضرت
آيت الله خامنه اي در مشهد حاضر شده و از منبرهاي ايشان بهره برده است و نظريات ايشان به شدت در اواثر گذاشته است.»
چنان که خواننده عزیز ملاحظه فرمود،آقایان ولایتی
وبادامچیان(ولایتی متعلق به جناح موسوم به راست مدرن وبادامچیان متعلق به
راست سنتی اند)دو ادعا دارند 1 – شهید مزاری پیش رهبر فعلی جمهوری اسلامی
ایران درس خوانده واز شاگردان ایشان است2 – تشکیل حزب وحدت با راهنمای
واصرار رهبر محقق شد.
این دو ادعای این دو شخصیت سیاسی ایران کاملا خلاف واقع
است واز ذهنیتی تاریخ ساز جناب ولایتی نشأت می گیرد چون این پزشک درس
خوانده در غرب ووزیر خارجه، بدون آنکه درس تاریخ خوانده باشد در این اواخر
بدل به مورخ جهان اسلام شده وتاریخ سازی ایشان بر اساس دانش نیست بلکه
عقیده وعقده است که تاریخ ارزشی می سازد وبادانش پزشکی به کالبدشکافی
تاریخ می پردازد.
جناب بادامچیان هم، جهان را از دریچه تنگ ایرانیت اسلامیلیزه
هیئت مؤتلفه می نگرد و به انسان ها نگاه خودی وغیر خودی دارد واز آنجا که
حضرات مؤتلفه خودشان را ذوب در ولایت می دانند سعی دارند که دوستان خود
ورهبران نهضت های آزادیبخش جهان را نیز ذوب در ولایت آن هم از نوع ولایت
مطلقه و انتصابی، قلم داد کنند.لذا در این مصاحبه سعی نموده که یکی
ازرهبران نهضت های آزادی بخش،مزاری را هم از شاگردان ذوب شده در ولایت
معرفی کنند تا آن منظومه ذهنی جهان شمولی انقلاب کامل گردد.
در حالی که قبل از این راجع به شهید مزاری ، نگاه و دید دیگر
وجود داشت وتا رهبر شهید در سنگر های مقاومت غرب کابل وبا متحد دیرین
جناح راست، آقای ربانی،برسر حقوق مردم درحال مبارزه بود همین جناح در
ایران شهید مزاری را متهم به استبداد فکری وگریز از ولایت می کرد.
این ظلم بزرگ در مورد آن پیشوای شهید درحالی صورت می گرفت
که شهید مزاری وفادار ترین انسان به آرمان نهضت اسلامی جهانی بود ودرراه
پیروزی آن فراجغرافیایی عمل می کرد وهمین تفکر شهید مزاری بود که با
افتخار وعشق به نهضت اسلامی امام خمینی کمک کرد وچون سرباز فداکر ادای
وظیفه نمود.چنان که خود آقای بادامچیان در همان مصاحبه به گوشه های از آن
اشاره نموده:
« البته شهید مزاري درباره ديدارش باامام خميني )ره( و سفر
به عراق چيزي نگفت. شايدمايل نبود در زندان اين موضوع شايع گردد. او در
سال1351 به عشق تحصيل در حوز ههاي علميه و عالم ديني شدن به ايران آمده
بود... سپس به عشق زيارت عتبات و شور ديدار امام به عراق رفت.در مدت چهار
ماهي كه در عراق بسر برد امام )ره( اورا متحول ساخت و از همانجا احساس
رسالت انقلابي براي افغانستان كرد. با كتاب حكومت اسلامي )بيانات امام
درباره حكومت اسلامي( و چند كتاب ديگر از مرزعراق به ايران آمده بود كه
بعداً در قم دستگير شد و به اوين انتقال داده شد »
ای کاش دوستان ایرانی در این ویژه نامه، اسناد ساواک
رادرباره شهید مزاری نیز منتشر می کرد تا معلوم می شد که مزاری کی بود
وبرای نهضت اسلامی چه کرد واو از نهضت اسلامی وامت اسلامی چه تصور
وبرداشتی داشت.
مزاری،چون وکیل امام خمینی بود،ولایت مدار هم بود اما نه از
نوع غالی گری وانتصابی آن ،بلکه ولایت مداری از نوع مبرهن ومستدل وبرمبنای
انتخاب.
جالب ترین موضع جناح راست جمهوری اسلامی ایران،درباره ی شهید
مزاری،این است که نزدیک به ربع قرن مزاری را بایکوت وسانسور نمود وحتا
درهنگام شهادت مزاری،پیروان راه عدالت خواهی مزاری رانمی گذاشت که برای
مزاری عزادری کنند ودر همین مشهد، عزاداران مزاری را از بیت مرجعیت شیعه
آیت الله العظمی محقق کابلی ودر مقابل چشمان علامه محقق خراسانی یار دیرین
وسرباز امام وقرآن،به اردوگاه بردند وتا امروزاز بیان وابلاغ نظرات مرجعیت
شیعه آیت الله العظمی کابلی، در باره مزاری،ممانعت می کردند واین برای
اولین بار است که اطلاعیه معظم له رادر باره شهید راه حق مزاری با عنوان
آیت الله العظمی محقق کابلی در این ویژه نامه به نشر می رساند.
پیام آیت الله خامنه ای درباره شهادت مزاری نیز برای اولین
بار آن هم بعد از ربع قرن گذشته از شهادت مزاری در این ویژه نامه چاپ
ومنتشر می شود وقبل ازاین در هیچ رسانه ی نوشتاری ودیداری وشنیداری دیده
وشنیده نشده است.
در هنگام شهادت مزاری،جناح راست ایران،در باره شهید مزاری
موضع خصمانه گرفت ودر عوض از قاتلان مزاری به کرامت وعزت یادکرده برای
احمد شاه مسعود اشک ها ریختند وسمینار ها گرفتند.
در طول این سال های بعد از شهادت مزاری،شخصیت های منتصب به
جناح راست،هیچ کدام از مزاری سخن نگفتند و اگر در ایران سخنی هم درباره
شهید مزاری گفته شده است از زبان شخصیت های جناح چپ و اصلاح طلب چون حضرت
آیت الله العظمی منتظری(ره) و حجج اسلام والمسلمین، سید هادی خامنه ای،
سید علی اکبر محتشمی،مسیح مهاجر و آیت الله امامی کاشانی بوده وفقط در
نشریات اصلاح طلبان نشر شده و نشریات جناح راست فقط مداح احمد شاه مسعود
بوده وطرف داران شهید مزاری را متهم به ولایت گریزی می کردند.
حال چطور شده است که این جناح با همگامی جناح سازش طلب حزب
وحدت افغانستان یعنی جناح دولتی آقای خلیلی، برای شهید مزاری ویژه نامه
شهادت منتشر می کند ودر این ویژه نامه از مزاری چهره دیگر گونه عرضه می
دارد؟
وقتی به پانزده سال قبل برمی گردیم وروز های غم بار شهادت
خورشید آسمان شهادت وتک ستاره شهامت وصداقت،مزاری را به یاد می آوریم که
نمی توانستیم برای پیشوای شهید مان اشک بریزیم وعزاداری کنیم ومسجد ها
وحسینیه ها را بروی عزاداران رهبر شهید می بستند وعزاداران را با آن وضع
همرا با ضرب وشتم وشماتت به اردوگاه ها می بردند و...ودوباره که به حال
برمی گردیم واین ویژه نامه رادرباره رهبر شهید می بینیم، واقعا حیرت می
کنیم وناخود آگاه از خود می پرسیم: چه رستاخیزی رخ داده؟بین این تکریم
وتاریخ سازی وآن توهین وتحقیرواردوگاه بردن ها چه رابطه ی وجود دارد؟
براستی چه اهدافی در پشت این کار است؟
چرادر این ویژه نامه فقط با جناح سازش طلب حزب وحدت وشخصیت های جناح محافظه کار در ایران مصاحبه شده؟
درمیان جریان اصلاح طلب ایران (افراد چون سید هادی خامنه ای،
مهندس غرضی،عبدالله نوری )یاران صدیق مزاری وجود دارد که بسیاری از آن ها
در قید حیات هستند وروزگاری از مسئولان بلند پایه نظام بوده وانسان های
دروغ گونیستند وازمزاری شناخت دقیق دارد،اما چرا در این ویژه نامه با آنان
مصاحبه ی صورت نگرفته ؟
یکی از کسانی که ازیاران صدیق امام خمینی بودواز رهبران نهضت
های آزادی بخش جهان شناخت دقیق دارد وبا شهید مزاری نیز باید آشنایی داشته
باشد،استاد جلال الدین فارسی است ولی در این ویژه نامه از او خبری نیست؛
چرا؟
چرابا یاران راستین شهید مزاری در داخل افغانستان،گفت وگوی صورت نگرفته وفقط با یکی ازجریان های سازشکار حزب وحدت گفت وگو شده؟
چرادر این ویژه نامه به روشن نشدن جریان شهادت مزاری اشاره ی نشده است؟
امید وارم که دوستان وپیروان راستین مزاری به نقد وبررسی
موضوعات از این دست در این ویژه نامه بپردازند وبرای دفاع از مزاری مظلوم،
جهاد مقدس وخالصانه فکری وقلمی کنند وبه آن شهید راه حق وپیشوای
عدالتخواهی وذبیح اقالیم قبله،ادای دین نمایند.
چرا سخنان ولایتی وبادامچیان در باره ی شهید مزاری خلاف واقع است؟
جنابان ولایتی وبادامچیان، مدعی اند که مزاری،در مشهد،شاگرد رهبری بوده وراه مبارزه را از کلاس های درس ایشان فراگرفته است.
از آنجا که حضرات ولایتی وبادامچیان در حوزه درس نخوانده
وسواد حوزوی ندارند،طبعا با نحوه آموزش حوزه هم آشنای ندارند وتصور ایشان
از استاد وشاگردی حوزه تصور غلط است.
در حوزه(مخصوصا در سال های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی) دو روش وجود داشت:
1 - روش تدریس2 روش مباحثه
در روش تدریس سنت حوزویان این است ،هرطلبه که کتابی را خوب
بخواند می تواند همان کتاب را برای طلبه ویاطلاب دیگر تدریس کند به طور
نمونه، کتاب جامع المقدمات بیش از ده کتاب رادر بردارد،اگر طلبه ی کتاب
صرف میر را خوب خوانده باشد، وقتی کتاب ملامحسن ویا جرجانی را می
خواند،کتاب صرف میر را برای طلاب دیگر تدریس می کند وبر اساس همین روش است
که گاه استاد در یک کتاب استاد است ودر کتاب دیگر شاگرد شاگرد خودش. که
نوعا در دوره مقدمات وحتی دوره سطح چنین است مثلا یکی منطقش خوب است اما
اصول فقه اش خوب نیست،منطق را برای طلاب تدریس می کند اما اصول فقه را از
یکی از شاگردانش درس می گیرد.
روش مباحثه در حوزه نیز از همین قاعده پیروی می کند،ممکن است
یک طلبه برای هرکتاب یک هممباحث جداگانه داشته باشد ودر عین حالی که با هم
مباحثه می کنند استاد همدیگر هم باشند.
لذا در حوزه تا دوره خارج،شاگرد در عین حال که شاگرد است
استاد هم است،وشاگردی واستادی به معنای واقعی فقط در دوره خارج وسطح عالی
حوزه مطرح است.
لذا طبق این روش، اگر برفرض که اثبات شود،آقای مزاری کتابی
از کتاب های حوزوی را پیش آقای خامنه ای خوانده باشد ویا باهم مباحثه کرده
باشد،این همان سنت همیشکی حوزه است نه آن سنت حوز وی در دوره سطح عالی
ویا دروس خارج که بتوان عنوان شاگردی واستادی را برکسی اطلاق نمود.
ولی تا امروز سندی مکتوب دال بر ادعای آقایان ولایتی
وبادامچیان وجود ندارد واین برای اولین بار است که چنین ادعای بدون مدرک
وشواهد مطرح می شود.
وزارت خارجه، نیمه ویژه نامه ی منتشر نموده وزندگی نامه
مزاری را چاپ کرده ودر آن ویژه نامه ،هم سخنی ازدرس خواندن مزاری با
تفصیلی که حضرات ادعا می کنند نیست. «نکاه کنیدبه : ویژه نامه بررسي
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران .رمز عبور 4 - فصل 3: مردان بدون مرز -
عبدالعلي مزاري 152»
در خود همین ویژه نامه نیز یک زندگی نامه از مزاری چاپ و به
محل ها ومکان های تحصیل شهید مزاری اشاره شده اما سخنی (ازآنچه را حضرات
مدعی است)نیست. و علاوه بر زندگی نامه ی نسبتا مفصل، گفت وگوی با تنها یاد
گارمزاری، دوشیزه زینب مزاری نیز چاپ شده ولی در آن گفت وگو هم خبری از
ادعای حضرات نیست.
این ادعای بدون مدرک وشواهدآقایان را بعضی از گفته های بدون
شواهد وکذب خود شان نقض می کنند.چنان که آقای بادامچیان در بخشی از مصاحبه
خود این سخن ناحق وکذب آشکار رادر باره تاریخ افغانستان گفته است:
« با وجودي كه مزاري تبعه كشور افغانستان بود و درآن وقت داود شاه سر قدرت بود و با محمد رضا شاه روابط خوبي داشت»
هر انسان بی سوادی می دانند که سردارمحمدداود در افغانستان
شاه نبود ووقتی که به قدرت رسید،جمهوری اعلام کرد وخود را رئیس جمهور
نامید نه شاه.
وقتی آقای بادامچیان داود را شاه بنامد از شاگرد نامیدن شهید مزاری ،هم نباید تعجب کرد.
آقای ولایتی هم دربحث های تلویزیون ایران گاه درباره سید
جمال الدین ودکتر علی شریعتی وآیت الله منتظری وتمدن اسلام وایران حرف های
می زندکه جز عالم ذهن ایشان در جای دیگر وجود ندارد.
بله شهید مزاری با آیت الله خامنه ای رابطه دوستانه وصمیمی
داشته این رابطه صمیمانه را شهید مزاری درخاطرات خود (که به کوشش مرحوم
مصطفی محمدی تنظیم وچاپ شده وقاعدتا نسخه ای از آن در دست تنهایادگار آن
شهید وزینب کربلای افغانستان موجود باشد) گفته است
در آن خاطرات شهید مزاری ازچگونگی رابطه مبارزاتی خود با
شهید محمد منتظری واختلافش با شهید محمد منتظری وکمک های آیت الله خامنه
ای وجریان ملاقات حضرت آقای خامنه ای با مرحوم مبلغ،سخن گفته اما از
شاگردی واستادی سخنی نگفته وبا هیچ یک از یاران خود نیز این مسئله را
مطرح نکرده ودر ملاقات هایش با آیت الله خامنه ای نیز از دوران تحصیل خود
ودرس وکلاس ایشان سخنی نگفته است.
احترام شهید مزاری به رهبری جمهوری اسلامی ایران، احترام
همرزم وهمکار جهادی ودو متفکر اسلامی بوده واگر آقای مزاری شاگرد ایشان می
بود حتما سنت شاگردی واستادی حوزه را به جا می آورد.چنان که در برابر
استادش آیت الله جوادی آملی ومرحوم مشکنی وعلامه حسن زاده آملی باتمام
قامت خم می شد ودست استادرا می بوسید.
با این که مقامات ایران و وزات خارجه ایران(دردوران وزارت
خود ولایتی)از ملاقات مزاری با آیت الله العظمی منتظری ممانعت می کردند
واز ایشان رسما خواسته بود که به ملاقات ایشان نرود. اما شهید مزاری بدون
درنظرداشت سیاست ایران نسبت به منتظری به ملاقات آیت الله العظمی منتظری
می رفت واین نشان از جوانمردی وفتوت شهید مزاری داشت.لذا اگر ایشان شاگرد
آقای خامنه ای بود قطعا جوانمردی وفتوت مزاری حکم می کرد که آن سنت حوزوی
رادر برابر استادش انجام دهد ولی چنان عملی از مزاری دیده وشنیده نشده است.
بله مزاری در سخنرانی های ایشان،شرکت می کرده وبا توجه به
شرایط ان روز ایران وتحت تعقیب بودن آیت الله خامنه ای از طرف ساواک،چه
بسا که تنها راه وطریق ملاقات های مبارزاتی مزاری باایشان همین راه وطریق
بوده که امروز دوستان ایرانی ذوب درولایت آن را حمل بر شاگردی شهید مزاری
می کند.
اگر این راه، طریق استادی وشاگردی نامیده شود، بسیاری از
رهبران ایران،شاگردان برادران مصری وسران اخوان المسلمین هستند چون در
دوران شاه، کتاب ها واندیشه های بزرگان مصر ورهبران اخوان المسلمین،از
کتاب های مطالعاتی وایده ئولوژیکی رهبران ومبارزان ایرانی بود واز جمله آن
رهبران آیت الله خامنه ای است.
معظم له نیز جزء افرادی هستند که تحت تأثر اخوان المسلمین
مصر قرار داشت ویکی از کسانی هست که نوشته های شهید سید قطب را ترجمه نمود
ویکی از افتخارات ایشان همین مسئله است.
حال دوستان ایرانی ما می پذیرند که یکی ازبرادران مصری ما به
رهبران وبزرگان ایرانی شاگرد سید قطب اطلاق کنند وتفکر انقلابی ایشان را
تفکر سید قطب بدانند؟
مزاری نیز مثل آقای خامنه ای شخصیت وتفکر مخصوص به خود را
داشت او در عین حالی که با ایشان رفیق صمیمی بود استقلال فکری وشخصیت رشد
یافته خودرا داشت . وهمین استقلال تفکر مزاری بود که در اواخر عمرش با
بعضی ها تضاد فکری پیدا نمود وآقای علا ءالدین بروجردی،نماینده ایران در
امور افغانستان بادرک استقلال فکری وسیاسی شهید مزاری، زمینه جدای بخشی از
جناح حزب وحدت را از پیشوای شهید مزاری وهمراهی آنان را با شورای نظار،
فراهم نمود ودر روز های آخر مقاومت غرب کابل،آقای علاء الدین بروجردی به
گمان باطل خود امان نامه ی از طرف احمد شاه مسعود برای شهید مزاری برده
بود که با خشم «ابوالفضل» گونه پیشوای شهید رو برو شده بود.
سخن حق در رابطه باشهید مزاری این است که بگوییم مزاری وآیت
الله خامنه ای دو همرزم وهمسنگر ودو مجاهد در راه عزت امت اسلامی
بودندوبرای همین بود که مزاری با معظم له دیدار های مشورتی وهم اندیشی های
اسلامی برای آینده نهضت اسلامی داشت.این مسئله دلیل نمی شود که دوستان به
شاگرد تراشی قیام کنند.شاگرد تراشی هیچ دردی را دوا نمی کندوشاگرد تراشی
های تاسنجیده برای هردو طرف درد سر ساز می شود.
مزاری کسی بود که فرامرزی وفراجغرافیایی فکر می کرد واو
رهبری از رهبران نهضت های آزادی بخش وجهاد مقدس اسلامی برای رهای انسان ها
از بندگی وبردگی انسان های ستمگر وخدایان زمینی بود.
همین فراجغرافیایی اندیشیدن مزاری بود که گاه پیام های امام
خمینی را از عراق به ایران می آورد ووقتی زندانی می شد وساواک شکنجه اش می
داد،چون بلال محمدی آن مأذن اسلام ومحمد،آخ هم نمی گفت. در حالی که بسیاری
از همین شخصیت های ایران زیر شکنجه های ساواک توبه نامه می نوشتند وبه پا
بوسی شاه می رفتند واز امام خمینی ابراز بیزاری می کردند.اما مزاری بزرگ
به خاطر عشق به اسلام وامام ،آخ هم نمی گفت چنان که خودی آقای بادامچیان
وشهید رجای گفته اند.
گاه دیگر به پاکستان می رفت وبارهبران پاکستان می نشت واز
نهضت اسلامی سخن می گفت وگاه دیگر به لبنان می رفت وبا امام موسی صدر
ورهبران فلسطینی دیدار کرده راه های پیروزی وعزت امت اسلامی را جست وجو می
کرد.
دوستان ایرانی ما توجه داشته باشند که عشق به رهبر شان، چشم
حقیقت بین شان را کور نکند وبدانند که دیگران هم رهبر وپیشوای شان را چنان
شما دوست دارند وعشق به رهبر وپیشوای عدالت خواهی مزاری، قلم وزبان شان را
به فریاد می آورند وسخنی ناروا درباره مزاری را از هیچ دوستی تحمل نمی
کنند.
دوستان ایرانی، باید مرزهای عاطفه وارزش های اسلامی وملی امت
اسلامی را به رسمیت بشناسند ودرارزش های انسانی وبیان محاسن ملی تمامیت
خواه نباشند.
2 - تشکیل حزب وحدت، یک پدیده خارجی نبود بلکه یک ضرورت
حیاتی داخلی بود وهسته ای اولیه وسنگ بنای حزب وحدت در داخل افغانستان
بنیان نهاده شد وبنیان گذاران اولیه حزب وحدت شخصیت های چون آیت الله
قربانعلی عرفانی یکه ولنگی،سید عبدالحمید سجادی محمد اکبری،شهید صادقی
نیلی،حاج محمد محقق ... وشهید مزاری بودند.
اتفاقا حزب وحدت بعد از تشکیل وتعیین رهبری آن، از خارج
تهدید می شد وهرروز از همین رادیو دری،علیه حزب وحدت وشخص دبیر کل آن
عبدالعلی مزاری،مصاحبه وتحلیل پخش می شد،لذا شهید مزاری برای،خنسانمودن
نقشه های شوم خناسان نشسته در خارج، به خارج سفر نمود تا بتواند پایه های
نفاق را در خارج بخشکاند.
نمونه بسیارروشن ومشخص از کسانی که حزب وحدت را به نفاق
وشقاق کشاند،آیت الله محسنی است،آیت الله محسنی که همواره برطبل وحدت می
کفت ومدعی بود که هرگاه گروه های شیعه با هم وحدت کنند،من در خانه خدا
هزار رکعت نماز شکر می خوانم،اما باتشکیل حزب وحدت وتعیین دبیر کل آن،آقای
محسنی،هزار آیه وروایت خواند وداستان وقصه پرداخت وآخر هم (چنان که مشهور
است)پیشوای عدالت خواهی وشهید اقالیم قبله مزاری را «محارب» خواند وبا
ربانی گل گفت وگل شنید.
تشکیل حزب وحدت، براساس سفارش و دستور هیچ کسی نبود، بلکه یک
ضرورت زمانی بود که رهبران دل سوز هزاره را واداشت تا برای عزت و صلاح و
احقاق حقوق مردم هزاره وحدت کنند. وهمین حزب وحدت با دخالت دوستان و خیانت
عناصر غیر هزاره در داخل هزاره به شقاق و نفاق دچار شد و پیشوای عدالت
خواهش، توسط همان دوستان خاله خرسه و خیانت پیشگان ضعیف النفس و معاویه
سیرت و مکیاولیسمی به قربانگاه رفت و با خون سرخ شهادت، به حقانیت خود
وراه عدالت خواهی پیروانش شهادت داد.
در بنیان گذاری حزب وحدت، حتی رهبر شهید هم نقش تأسیسی نداشت
بلکه نقش مزاری در بنیان گذاری حزب وحدت تأییدی و امضایی بود. حزب وحدت را
جبر زمانه و انحصار طلبی و دگم اندیشی برادران پشاور نشین ما به وجود آورد.
این سخن آقای ولایتی، که فرموده تشکیل حزب وحدت باعنایت رهبری بوده، بزرگ ترین جفا به مردم هزاره و پیشوای عدالتخوهی مزاری بزرگ است.
از طرف دیگر آقای ولایتی که یک فرد ورزیده در عرصه دپلماسی
است، باید توجه داشته باشد که سخن های نسنجیده از این دست دردنیای لغزنده
سیاست،برای مردم هزاره افغانستان می تواند مجوزی برای اتهام های بزرگ
وتهمت های غیر باور باشد وراه را برای هزاره ستیزی هموار سازدونیروهای
خارجی وحلقات عنود وانحصار طلب داخلی را تحریک به قلع وقمع مردم هزاره کند.
در ایران نهادی تحت نام«تشخیص مصلحت نظام» وجود دارد وخود
آقای ولایتی عضو آن است،وکار مصلحت نظام وفلسفه وجودیش، تشخیص مصلحت نظام
وکشور می باشد.
بنا بر این،وقتی شما برای نظام وکشورخود مافوق قانون مصلحت
اندیشی می کنید،بنابه دستور پیشوایان دینی که فرموده:«برای دیگران همان را
بخواهید که دوست دارید برای شما بخواهند» همان مصلحت اندیشی ها را برای ما
هم بخواهید ودر گفته های خودراجع به مردم ورهبر شهید،مصلحت های زمانه
ومحید جغرافیا را نیز در نظر داشته باشید وازناسنجیده سخن گفتن بایدپرهیز
نمود وبرای مصلحت عامه از بیان حق های کم اهمیت باید خودداری کرد. حق این
است که در شکل گیری وتحقق حزب وحدت نه حزب خاصی نقش داشت ونه کدام کشوری
وشخصیت خارجی، سمت رهبری وبنیان گذاری دارند .تشکیل حزب وحدت بطورخودجوش
وازالطاف خفیه الهی بود که رهبر شهید بعد از تشکیل حزب وحدت،گفته بود
«اگرحزب وحدت شکست بخورد من دیگر هرگز کار سیاسی نمی کنم» وهمین پیمان
صادقانه شهید مزاری با مردمش بود که او را چون یک پیغمبرساخت واو نیز چون
پیغمبران در کنار مردم ماند وجان خودرا تقدیم آرمان ومکتب وعزت واحقاق حق
مردم خود نمود وچون مولایش امام علی سرخ روی به ملاقات خدایش پرواز کرد.
سلام به مزاری روزی که از مادر متولد شد وروزی که سرخ روی به ملاقات خدایش رفت وروزی که درجوار پاکان حق محشور می شود. برگرفته از سلام ویژه نامه شاهد یاران را اینجا بخوانید |