صحنه‌ی چهارم:

 

حاضرین در صحنه: سید اعلی رحمتی(عضو شورای مرکزی) و سید محمد سجادی (عضو شورای مرکزی و عضو شورای عالی نظارت حزب وحدت)

 

محل صحنه تعمیر شورای مرکزی اطاق سید اعلی رحمتی. اطاق با گلیم فرش است و در چهار گوشه‌ی اطاق دوشک های نو هموار است.

 

سید محمد سجادی وارد اطاق می شود و سید اعلی رحمتی سر راهش به احترام ایستاده می شود: یاالله حاجی آقای سجادی. چی خوب که یاد ما کردید.

سید محمد سجادی به سید اعلی رحمتی: یک چای بمان تا با هم بخوریم.

سید اعلی رحمتی از اطاق بیرون میرود تا چای درست کند و بعد از چند دقیقه‌یی بر می گردد.

سید اعلی رحمتی می پرسد: چی خبر های تازه؟

س م س: خبر تازه نیست. خبر مهم خبر سیاه خاک است. دبیر می گفت که شفیع چند بار مخابره نموده و خواسته سیاه خاک را برای او بسپارند. این یک فاجعه است اگر سیاه خاک بدست این شریر بیافتد. من وقتی به این مسئله فکر می کنم شب خوابم نمی برد. سیاه خاک باید به هیچ صورت بدست یک هزاره نیافتد. او توانایی این را دارد که سیاه خاک را اداره کند. در آنصورت دیگر ما هیچ توانایی نداریم که او را کنار بکشیم. به هر صورت باید در شورای مرکزی طوری عمل کنیم که اصلاً روی این مسئله خاک بیافتد و دیگر هیچ کسی یادش نکند. من مطمئنم که اگر هزاره ها عکس العمل نشان ندهند بزودی مردم سیاه خاک هم از این مسئله دست بردار می شوند. بدست گرفتن سیاه خاک یک برد عظیم برای هزاره ها است. باید با تمام قوت جلو این مسئله را گرفت. کاش سید هادی سرچشمه افراد کافی می داشت تا سیاه خاک را تسلیم او می کردیم.

س ا ر: یا سید علوی افراد زیاد میداشت در اینصورت میشد برای او تسلیم کرد. او که بهتر از سید هادی است. به هر صورت من با شورای مرکزی کار می کنم و کوشش می کنم آنان را در کنار خود بکشم. از این طرف خاطرت جمع باشد من به هر صورت کاری خواهم کرد. من به تو قول می دهم که هرگز سیاه خاک بدست هزاره ها نخواهد افتاد. آخر سیاه خاک به حیث منبع عظیم مالی چطور بدست این مردم بیافتد؟ من ترا درک می کنم. خاطرت جمع باشد. من امروز به کار آغاز می کنم و همه را از این کار وا میدارم. باید طوری عمل کرد که به جلسات بعدی و بعدی کار را واگذار کرد تا همه از خیرش بگذرند.

س م س: آفرین! من می توانم سر تو اعتبار کنم. اگر دوماه بتوانی کار را عقب بیاندازی مسئله تمام است. دیگر کسی سراغش را نخواهد گرفت. سیاه خاکی ها هم سست خواهند گرفت و از خیر این کار خواهند گذشت. دربین آنان نیز به هر شکلی شده کار باید نمود. من کوششم را می کنم تا در بازار سیاه خاک مردم خطر این کار را بدانند.

س ا ر: فکرش را  نکنید من چاره‌ی این طرف را می کنم و شما چاره‌ی آنطرف را بکنید. مسئله حل خواهد شد. ما که نفوذ بیش از حد روی حزب وحدت داریم. تا این شورای مرکزی برحال است و این افراد در شورای مرکزی هستند ما هیچ مشکلی نداریم. دبیر را هم که صبح وقت پیشش رفتی از خودت می شود. دیگر مسئله ای نمی ماند که جای فکر کردن داشته باشد. اما فکر من روی مسئله‌ی دیگری می چرخد. این شفیع روز بروز قدرت می گیرد. شنیده ام که هفتاد هزار فیر مزایل دارد اما هنوز سلاح می خرد. تمامی پلان های ما را هم خراب می سازد. اگر چاره‌ی او را نکنیم خطر بزرگی در آینده خواهد شد. از یک سو بسیار خوب است که وظیفه‌ی تهیه اسلحه برای حزب وحدت را دارد از این رو فکر ما جمع است. زیرا پول زیاد برای افراد مسعود می ماند. اما اینکه در مقابل تمامی پلان های ما قرار می گیرد این دیگر قابل تحمل نیست. این بار این پلان باید پلان آخری باشد. پلان خوبی باید طرح کنیم.

س م س: بلی این پلان خوبی است. در روز افتتاح میدان هوایی بامیان همه با خوشحالی جمع می شوند تا این محفل را جشن بگیرند. افراد زیادی از کابل فرمایش داده ایم تا بیایند و در همین روز گلیم حزب وحدت را جمع کنند. این بار باید اکبری روی قدرت بیاید. باید! آخر روی او ما بیش تر از خلیلی سرمایه گذاری  کرده ایم. از طریق او تمامی پلان های ما برآورده می شود. این بار بسیار مخفیانه کار خواهیم کرد. اما نمی دانم این شفیع از کجا پلان های ما را می خواند. هر چی ما کوشیدیم افراد وابسته‌ی او را افشا بسازیم نمی شود. فکر کنم که حتی در بالا سر ها هم دست دارد. به هر صورت اگر این بار این پلان بر هم بخورد باید اولین کاری که کنیم گور شفیع دیوانه را بکنیم. در غیر آن به هیچ نخواهیم رسید.

س ا ر: برای این پلان باید سرمایه گذاری بزرگی کرده باشید.

س م س: بلی. این کار را کرده ایم. تمامی افراد در بامیان جابجا خواهد شد. و وقتی آنان به برگزاری جشن می روند پلان آغاز می گردد. اکبری با یک هلیکوپتر وارد بامیان می شود و تمامی نیروهای که داریم در راه جابجا می کنیم تا راه دیگران را بگیرند. کشتن خلیلی درست نیست. او را از میدان هوایی راهی ایران می کنیم. تمامی افراد خطرناک را نیز با او یکجا می فرستیم. بمجردیکه آنان به ایران برسند تحت تعقیب دایمی قرار می گیرند و نظربند اعلان می گردند. دیگر آنان راهی برای آمدن به بامیان را نخواهند داشت. تمامی پول حزب وحدت صرف این میدان هوایی شده طوریکه آنان برای معاش دادن دالر خورد می کنند. پس به این راه دیگر هیچ راهی برای مبارزه باقی نمی ماند. مگر اینکه شفیع کاری بکند و پلان ما را خنثی بسازد. در غیر آنصورت این آخرین پلان و زیبا ترین پلان است.

صحنه‌ی پنجم:

 

حاضرین در صحنه: سید هاشمی (قوماندان قول اردوی حزب وحدت و رهبر مستضعفین) و سید نستوه (عضو کمیته‌ی سیاسی حزب وحدت و از فعالین مستضعفین)

 

محل گفتگو: قرار گاه قوماندانی قول اردو

 

اطاق مانند همه اطاق ها با گلیم فرش شده و چهار طرف اطاق دوشک هموار شده است.

 

سید هاشمی به سید نستوه: نمی دانم باز سید سجادی با حزب وحدت چی پلان دارد. هر وقت پلانش نزدیک به ثمر رسیدن بود به ما اطلاع میدهد.

سید نستوه: باز چی شده تو باز از کجا می دانی که آنان پلان دارند. باز از کدام علم غیب حرف میزنی.

س ه: همین میدان هوایی بامیان را می گویم. نمیدانم برای چی این همه پول حزب را بباد می دهند؟ بدون پلان او کاری را نمی کند. تمام حزب وحدت را روی ناخنش می چرخاند. نمی دانم باز چی بر سر حزب وحدت می آورد. و این خلیلی هم دیگر کاری ندارد به جز از اینکه پلان های او را به ثمر برساند.

س ن: چطور پول را بباد می دهد. من منظورت را نمی دانم.

س ه: ببین در این میدان هوایی پول خور ترین رهبران و قوماندان ها را روی کار کرده و آنان هم بدون محابا پول حزب را بباد می دهند. امروز دیدم وقتی می خواست خریداری ها را تأمین کنند دالر خورد می کردند. این چیز ها بدون معنی نیست. باید پلانی روی کار باشد. یا به اصطلاح ساده باید کاسه‌یی زیر نیم کاسه باشد.

س ن: این کار شان خوب نیست. آنان با مقاومت ملی یک ملیت بازی می کنند. این مقاومت ملی هزاره ها است که در طول سالیان دراز شکل گرفته و تا امروز به این جا رسیده است. اگر این مقاومت ملی بشکند ما در مقابل پشتون ها تنها می مانیم و این درست نیست. ببین تاجک ها به تنهایی هرگز توانایی مقابله با پشتون ها را ندارند. به هر صورت آنان به همکاری و همیاری هزاره ها ضرورت دارند. با از بین بردن این مقاومت ملی آنان در حقیقت پشت تاجک ها را خالی می سازند. در بین ازبک ها هم ایرانی ها به کارهای ناروا دست می زنند. به این صورت که مقاومت ملی آنان را نیز می شکنند. به زودی تاجک ها در میدان تنها خواهند ماند.

س ه: من هم نمی دانم. من هم روی این مقاومت ملی حساب می کنم. نمیدانم جناح اکبری این همه حمایت مردمی را خواهد داشت که این همه اینان درباره‌ی آن می کوشند. من هم فکر می کنم که این کار نادرست است. اما یک نکته را نباید فراموش کرد که هزاره ها در این موقعیت ناگزیر اند دست به مبارزه بزنند. چی حزب وحدت جناح خلیلی باشد یا جناح اکبری. اما این که اکبری بتواند حمایت مردمی را جمع کند و بتواند یک نیروی فعال در صحنه را تشکیل بدهد من شک دارم. آینده را من بدون جناح خلیلی، اوضاع را بسیار تاریک می بینم. بزودی پشتون ها خواهند توانست سراسر افغانستان را بدست بیاورند. فراموش نکنیم که چندین بار حزب وحدت کمر تاجک ها را بسته ساخته است. نمیدانم نیروهای محلی آنچنان که خود خلیلی و سجادی می دانند خواهند توانست خارج از محل زندگی شان بجنگند یا نه. ببین! این دیوانه ها هستند که آسمان هزاره را آسمان خود میدانند و هر جا خطری متوجه هزاره باشد می جنگند. تا حال نیروهای محلی از خود حرکت درستی نشان نداده اند. به هر صورت این کار سجادی مورد پسند من نیست. آنان به نظر من بی جهت روی نیروهای اکبری سرمایه گذاری می کنند. آنهم چی سرمایه گذاری بی حد و حصری. اگر چی نیرنگ های سجادی همه از سوی شفیع دیوانه رد شده است. اما من نمی دانم که تا کجا این جنگ پیش خواهد رفت. تا حال همه نیرنگ های سجادی از سوی شفیع دیوانه رد شده است. و من نمی دانم سجادی از یکجا نگه داشتن نیروی ما که مستضعفین باشد با شورای اتفاق و حزب دعوت چی پلانی در سر دارد. من نمیدانم تا کجا باید همراهش یکجا بازی کنیم. آینده برای  من کاملاً نا معلوم است.

س ن: من هم سر در گم شده ام نمی دانم به ساز کی برقصیم. اکبری نیز از خلیلی چندان مزیت بیشتری ندارد. روزی خواهد شد که او هم همه هزاره ها را به باد خواهد داد. من نمی دانم که ساداتیزم به کجا خواهد کشید. آیا واقعا ما باید در مقابل هزاره ها بایستیم و یا هزاره ها را مانند برده قبول کنیم؟ این سوالیست که من تا هنوز به آن جوابی نیافته ام. اگر قبول کنیم که هزاره ها واقعاً مجبورند بجنگند که خوب. در این صورت ما هیچ چیز را از دست نداده ایم. اما اگر هزاره نتوانند با شکستن مقاومت ملی شان بجنگند دیگر ما در مقابل پشتون ها شکست خواهیم خورد. اما به هرصورت یک چیز هویداست که ساداتیزم در جناح نصری ها به رهبری سجادی قوی تر و تند تر از ما هست. اگر ما به آنان نپیوندیم هم از سویی بیچاره خواهیم شد. از اینرو چاره یی نیست جز اینکه به ساز آنان برقصیم. آخر آنان از قدرت بیشتر برخوردارند و از حمایت مردمی بیشتر بر خوردارند. ما با شورای اتفاق جنرال قاسمی و دعوت جناح کم پشت تر را تشکیل می دهیم. و چاره‌یی نداریم جز اینکه به ساز سجادی برقصیم. از سوی دیگر ما با همدستی با شورای اتفاق و سازمانِ دعوت، بالاسر نشین ها را تشکیل میدهیم. ببین تمامی کار های خوب را سجادی و سید اعلی به ما می سپارند. به خاطر یک پشتیبانی خامی که ما از آنان داریم دست مان چرب است.

س ه: اما ما نباید به این خوش باشیم که دست مان چرب است. درست است که سید سجادی بهترین امور کاری حزب وحدت را به دوستان ما داده است اما سوال در اینجاست که آینده چگونه ترسیم خواهد شد؟ از دوستی ما با آنان چی چیزی درست خواهد شد؟ آینده‌ی ساداتیزم به کجا خواهد انجامید؟ پشتون ها به همکاری پاکستان تا چی حد ممکن است مقتدرات ما را تعیین کنند؟ و سوال دیگر که با شکستن مقاومت هزاره ها آیا تاجک ها و ازبک ها خواهند توانست از مواضع شان دفاع کنند یا نه؟

س ن: ما که مستضعفین را در بامیان از شر هزاره ها پاکسازی کردیم. و عملاً در کنار تاجک ها قرار گرفته ایم. برای من هم سوال این است که این جدایی تا چی حد به نفع ما تمام خواهد شد؟ آیا ما بدون هزاره ها خواهیم توانست در مقابل پشتون ها مقاومت کنیم و دیگر سوال هایی از این قبیل. آینده را من بسیار تاریک می بینم. من که فکر می کنم این کار های سجادی آینده‌یی خوبی ندارد. و ما را به جایی نمی رساند.

س ه: هزاره ها که تا حال یک مغز خوبی از خود بیرون نداده اند. ملیتی که این همه به خواری و خفت خو کرده است مشکل است از سوی دیگران کمک شود. به جز از مزاری دیگر در این ملیت مردی نروییده است. اگر هم بروید از سوی سجادی تحریم می گردد. این هم مشکل دیگری است. نمیدانم این بازی موش و گربه به کجا خاتمه خواهد یافت؟

س ن: بنظرم وقت آن رسیده است که مستضعفین یک جبهه‌ی مشخص در مقابل سجادی بگیرد. باید دست ایران و سجادی را از مقتدرات این قبیله دور نگه بداریم. این یکی از واریانت های مثبت خواهد بود برای مستضعفین. در این صورت هزاره ها تنها نمی مانند و در آینده ساداتیزم یک جهت مثبت خواهد داشت.

س ه: مسئله این همه ساده هم نیست. ما بارها در مقابل ایران و سجادی جبهه گرفته ایم اما در هر صورت با تحریم مقابل شده ایم. و این بار این تحریم دیگر آخرین خواهد بود. و ما دیگر آبرو نخواهیم داشت به کدام دری سر بزنیم. هر چی ما خود را از هزاره ها دور می کنیم به همان اندازه بیشتر به آنها نزدیک تر حساب می شویم. اگر ما مثل هزاره ها راهی دیگری جز ایران می داشتیم مانند تاجک ها که هندوستان و فرانسه را در عقب شان دارند می توانستیم راحت تر کار کنیم. حال هیچ راهی نداریم جز اینکه با ایران راه برویم.

صحنه‌ی ششم:

 

حاضرین در صحنه: علیزاده مالستانی (امام جمعه حزب وحدت و عضو شورای مرکزی) و سید اعلی رحمتی.

محل واقعه: اطاق علیزاده مالستانی. اطاق طبق معمول با گلیم فرش شده و چهار طرف اطاق با دوشک مزین گردیده است.

 

سید اعلی رحمتی به علیزاده مالستانی: حاجی آقا سلام علیکم و رحمته الله و برکاته. خوب هستید انشأالله.

علیزاده مالستانی: وعلیکم بر سلام. یاالله حاجی آغا. شما خوب هستید انشأالله.

س ا ر: بد نیست می گذرد.

ع م: چطور شد که یاد ما کردید؟ دیر شده بود باهم دیدار نداشتیم.

س ا ر: فقط خواستم دیداری از شما داشته باشم. و در ضمن بدانم که چی کار و بار دارید و زندگی چگونه می گذرد.

ع م: بسیار تشکر. خوب نیست همراه کار ها خوب میگذرد. مسئله‌ی تدریس در حوزه است و کارهای دیگر. بد نیستند خوب می گذرند.

س ا ر: جلسه‌ی شورای مرکزی در پیش رو است. می دانید که چی اجندا ها روی کار هستند و چی باید کردها را از خود پرسیده اید؟

ع م: من از مسئله‌ی سیاه خاک باخبر شده ام. بسیار خوش می شوم اگر در این زمینه یک سیاست درست و روشنی انتخاب گردد که بد نیست. آخر این یک برد بسیار خوبی است برای هزاره ها.

س ا ر: سوال این نیست که این یک برد است یا نه! سوال این است که کی باید در سیاه خاک مقرر گردد.

ع م: این که دیگر سوالی نیست. ما سرباز زیاد داریم هرکدام می تواند از عهده‌ی این کار برآید.

س ا ر: ببینید سوال اساسی در همین جاست. ببینید شفیع هم خودش را برای این کار آماده معرفی کرده است.

ع م: مهم نیست. شفیع یا کدام دیگر. اما مهم این است که این منطقه‌ی وسیع را ما بدست بیاوریم.

س ا ر: چطور مهم نیست. ببینید! شفیع کدام وقت از خود کار خوب نشان داده که این بار این کار را بکند. آمدن او روی قدرت کار نا صوابی است. آخر ما باید در مقابل مردم سیاه خاک مسئولیت را نیز بدوش بگیریم. و کاری نکنیم که مردم سیاه خاک از ما آزرده گردد. بهتر است این کار را بدوش جنرال قاسمی بیاندازیم. او هم افراد بسیار دارد و هم از سویی انسان کار آزموده‌یی است. من فکر این را می کنم که باید در این جلسه روی یک شخص خوب اشاره کنیم. و همه با هم موافق باشیم. من دیگران را هم می بینم و می خواهم که حد اقل همه روی یک شخص متمرکز باشیم.

ع م: این حرف بسیار خوبی است. در صورتیکه او هم موافق این کار باشد من حرفی ندارم. سوال اساسی این جاست که این منطقه‌ی وسیع از دست ما نرود. مهم نیست کی قدرت را در این منطقه می گیرد. وقتی همه به جنرال قاسمی رأی بدهند من هم به او رأی خواهم داد. این که سوال ندارد.

س ا ر: من فقط همین را می خواستم از شما بدانم. آخر ما باید در یک جلسه با رأی اکثریت وارد مقدمات شویم تا یک نتیجه‌ی خوب بگیریم.

ع م: این مسایل چندان مهم نیستند. بنظر من بهتر است روی زمان آن یک توافق نیز داشته باشیم. هر چی زود تر بهتر خواهد بود.

س ا ر: بلی روی زمان بهتر است در جلسه فکر کنیم. هر چی زود تر بهتر. خوب به هرصورت من میروم تا با دیگران دیداری داشته باشم. قبل از اینکه دیر شده باشد.

 

صحنه‌ی هفتم:

 

حاضرین در صحنه: سید اعلی رحمتی و سید محمد سجادی:

محل حادثه: اطاق سید محمد سجادی:

 

سید محمد سجادی به سید اعلی رحمتی: جلسه‌ی خوبی بود. انشأالله که بخیریت گذشت. اگر دو جلسه‌ی دیگر به همین شکل چپ و غلط بزنیم این مسئله دیگر می خوابد. من آنجا هم به کار شروع نموده ام. همه بر وفق مراد خواهد چرخید. از خداوند می خواهم که پلان های مان هرگز به شکست مواجه نگردد.

س ا ر: زحمت زیاد کشیده بودیم. انشأالله قبول باشد. بخیر هیچ چیزی خلاف اتفاق نخواهد افتاد.

س م س: راستی تشکر از زحمت هایت. انشأالله نزد خداوند قبول باشد. من خاطرم جمع بود که می شود روی شما حساب کرد.

 

[در این وقت صدای مخابره بلند می گردد و از آن طرف صدای آقای بروجردی می آید.]

 

سید محمد سجادی عقب مخابره به آقای بروجردی[با لهجه‌ی ایرانی]: سلام جناب حاجی آقای بروجردی. این جا خیر و خیریت است.  همه از خودند.

آقای بروجردی: سلام آقای سجادی من وقت زیاد ندارم و اگر وقت داشته باشید روی یک مسئله‌ی مهم با هم حرف بزنیم.

س م س: بفرمایید!

ب: این شفیع لعنتی حاجی آقای غلامی را در گرو خود گرفته است. ما بزودترین فرصت ممکن با او تماس می گیریم و می کوشیم مسئله را از طریق پول بر طرف بسازیم. فقط شما کوشش کنید که تا حد ممکن در هیچ جایی سر و صدای این مسئله بر نخیزد. و بخصوص که در نشریات وحدت این مسئله نپیچد. بکوشید عصر برای عدالت نیز از این موضوع باخبر نگردند و الی طبل رسوایی ما را می کوبند.

س م س: خدا این بی شرف را خیر ندهد. این یک نقصان بزرگ است. تازه ما پیروزی مان در جلسه‌ی شورای مرکزی را جشن گرفته بودیم که شما این خبر نا گوار را به ما می دهید. نه به این طور نمی شود. من امروز یا صبح با جناب آقای سید انوری در تماس می شوم و با کمک و مشوره‌ی او می کوشیم این بار هر طور شده گور این جانی را بکنیم.

آقای ب: به لحاظ خدا یک چاره‌یی به حال ما بکنید. دیگر از دست این جانی بیچاره شدیم. نمی دانم این همه معلومات را از کجا بدست می آورد. کاش می توانستیم همدستان او را نیز با خودش یکجا به گور فراموشی می سپردیم. من از شنیدن این پیام بسیار ناراحت شده ام. ببین دلم به حال آقای غلامی می سوزد. مبادا این جانیان با او رفتار بد نمایند و به اذیت و آزارش بپردازند. این بسیار بد است. من از زمانیکه این موضوع را شنیده ام آرام ندارم. به لحاظ خدا یک چاره بکنید.

س م س: شما چاره‌ی آقای غلامی را بکنید. ما چاره‌ی این رذیل و اوباش را می کنیم. این بار آخر است که او این بد رفتاری را در حق ما می کند. خاطر تان جمع باشد. من شخصاً زحمت این مسئله را بدوش می گیرم. میدانید و دست پیر را هم در عقب دارم. شاید شما آقای سید انوری را بشناسید. او در زمان قدرتش در هزاره جات هزاران تن از سران این قوم را به هلاکت داده است. او یک مهارت عجیبی در نقشه کشی در مقابل هزاره ها دارد و به لطف خداوند تا حال هیچ نقشه اش به آب کشیده نشده است. به کمک او این بار می کوشیم گور این جانی را از بیخ بکنیم. ما که در مقابل این جانی کم آمده ایم. دیگر چاره‌یی نیست جز اینکه از او طلب کمک کنیم.

آقای ب: من سر شما اطمینان دارم. گور این حزب وحدت را به زودی بکنید. از چی وقت است که ما به حاجی آقای اکبری اطمینان می دهیم که انشأالله امروز یا فردا به قدرت می رسانیمش. دیگر بس است. از دست شفیع کاملاً به تنگ آمده ایم. چاره‌ی اساسی به حالش بکنید.

س م س: خوب است. انشأالله به زودی گورش را می کنیم. دیگر بس است. خسارات مادی زیادی به ما رسانیده است. خدا کند از این پلان جدید ما با خبر نگردد. اگر این پلان به کرسی کشانیده شود دیگر از دست شاخه‌ی خلیلی راحت خواهیم شد. اما از کجا معلوم شاید او قبلاً پلان ما را خوانده باشد. به هر صورت این آخرین دسترسی اش خواهد بود. اگر این بار هم پلان ما نخواند دیگر دست بدامان حاجی آقای سید انوری خواهیم زد. او دیگر چاره‌ی اساسی به حالش خواهد نمود. پلان او دیگر به ناکامی نمی گراید. تا جاییکه من می دانم. کاش او را از وقت در میان خود می داشتیم. تا حال بسیار پیشرفت ها می داشتیم.

آ ب: کوشش کنید عصر برای عدالت از مسئله‌ی غلامی با خبر نگردد و الی گور مان کنده است. چیزی زیادی از دست شان نمی آید اما به هر صورت نشر و افشای این مسئله بسیار بد نام کننده است.

س م س: ما هر چی کردیم گور عصر برای عدالت را بکنیم نمی شود. آخر آنان از مجرا های دیگر پول شان را بدست می آورند. اگر از طریق حزب وحدت بود همانگونه که قبلاً تردش کردیم می توانستیم کاری کنیم. اما شاید کار از کار گذشته باشد و آنان از مسئله با خبر باشند. به هر صورت هر کاری از دست مان بیاید خواهیم نمود. خاطر مبارک تان جمع باشد.

ادامه دارد .....

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد ۱۳۸۹ساعت 22:53  توسط محمد یوسفی  |