دوستی از من علت تسمیه ورس را جویا گشت؟

به او وعده دادم که روزی علت این نام گذاری را بنویسم

به همین خاطر به جستجو در دنیای مجازی پرداختم ومقصود را یافتم

شروع به نگارش کردم تصمیم داشتم که با الهام از آن مطالب قطعه ای نو ارائه دارم . اما موضوعی باعث شد تا یکی از این مطالب را برای این دوست گرامی وهمه ی گرامیان که به این تار نمای مجازی لطف دارند با کمال اخلاص تقدیم نمایم به این امید که مورد توجه صاحبان نظر ودوستا نم قرار بگیرد!

و اما دلایل که باعث انصرافم از خلق قطعه نو شد به شرح زیر می باشد

1-این مقاله به چند موضوع اشاره دارد وچند شخصیت را بما معرفی میکند

2-قلم حقیر توان ادای مطلب را ندارد که این از ارزش مطلب مذکور می کاهد دراین مصاحبه حضرت ایته الله فاضل ورسی بطور واقعا شیوا علت تسمیه ورس را برای ما توضیح میدهند ( با آرزوی سلامتی برای ایشان از درگاه احدیت)

3-عزیز اهل قلم ونگارشم (جناب برهانی ) برای تهیه این مصاحبه تلاش فراوان انجام داشته که ترجیح داشتم این مصاحبه با قلم خودشان همان طور که در سایت سلام نشر گشته باز نشر در( دلنوشته های یک کارگر ) شود با تشکر از نویسنده ی گرامی

توجه!

در این مصاحبه با تعدادی از مشاهیر بزرگ هزاره مانند:حضرت ایته الله فاضل ورسی .حضرت امام محقق خراسانی . وحضرت استاد کل ادیب فاضل ایته الله محمد علی مدرس آشنا می شویم

دراین مصاحبه از جناب خلیل الله خلیلی که همیشه از دوستان نزدیک هزاره ها بودن به کرار یاد شده که از این طریق میتوان به ابعاد شخصیتی وسوابق دوستی ایشان با مشاهیر ما پی برد.

ایشان سابقه دوستی با بزرگانی همچون :امام محقق خراسانی . ادیب کل محمد علی مدرس . وعلامه اسماعیل مبلغ را دارند

مقدمه را طولانی نمی کنم وتوجه شما را به اصل مطلب جلب می کنم

 

عنوان این مصاحبه (حکیم خراسانی به روایت ایته الله فاضل ورسی) میباشد که با هدف معرفی امام راحل محمد عیسی قاسمی (محقق خراسانی) ره که برشته تحریر درآمده است

 

حضرت آیت الله خادم حسین فاضل ورسی درسال 1308 در ولسوالی ورس از توابع ولایت بامیان افغانستان دیده به دنیای خاکی گشودند و در خانوادۀ متدین و روحانی رشد یافت.

 ز آنجای که علاقۀ وافر به تحصیل علوم اسلامی داشت، از سال 1321 شمسی شروع به تحصیل علوم حوزوی نمود. دروس ابتدائی را در نزد پدرش علی جان کربلایی فرا گرفت و سپس بیشتر کتب رایج در حوزه را نزد اساتید دیگری از جمله جناب شیخ ابراهیم ورسی، آیت الله شیخ موسی کلانی یکه و لنگی، آیت الله سید محمد حسن رئیس یکه ولنگی، آیت الله حاج آخوند کوه بیرونی و عالم شهیر و ادیب کامل جناب شیخ محمد زکی در حوزات علمیة  ورس، بهسود و یکه ولنگ در افغانستان تلمذ نمود و درسال 1335 جهت ادامۀ تحصیل عازم عراق گردید. با این که بیشتر کتب حوزوی در سطوح متوسطه و عالیه را در حوزات علمیۀ افغانستان خوانده بود، درحوزة علمیۀ نجف اشرف دوباره شروع  نمود و درس رسائل را از محضر آیت الله سیستانی و آیت الله شیخ کاظم ترک بهره برد، درس مکاسب را خدمت آیت الله شیخ مجتبی لنکرانی شاگردی کرد، منظومه حکیم سبزواری را از حوزه درس آیت الله شیخ مسلم ملکوتی استفاده نمودند وکفایة الاصول را در محضر آیت الله صدرای باد کوبه ای و آیت الله میرزاعلی فلسفی فراگرفتند و شرح تجرید را در درس آیت الله سید اسد الله مدنی شرکت جستند. بعد از پایان سطوح عالیه، چند سالی در درس خارج فقه و اصول آیات عظام آقایان خوئی و سید باقر صدر و شیخ جواد تبریزی حضور یافتند و تقریرات درس این اساتید برجسته را بطور بسیار زیبا و شیوا به قید قلم درآورده اند که فعلا موجود است.

پس از تقریبا هشت سال تحصیل در حوزه علمیه نجف اشرف، آیت الله فاضل به وطنش افغانستان باز گشتند. در زاد گاهش (ورس) حوزۀ علمیه تشکیل دادند و مدت پانزده سال از صرف و نحو تا جلدین کفایة الاصول را (که سطوح عالیه در علوم حوزوی است) تدریس نمودند و درضمن به تبلیغ احکام و قوانین و معارف اسلامی و خدمات اجتماعی و رتق و فتق اموراجتماعی و حل نزاع های مردمی پرداختند. دعاوی و اختلافات و نزاع های دامنه داری که سال ها در بین مردم منطقه وجود داشته و حکومت، ارباب ها، ریش سفیدان و سایر دستگاه های ذی صلاح از حل آن عاجز آمده اند، با خیر اندیشی و نفوذ معنوی آیت الله فاضل بطور عادلانه که طرفین دعوا راضی می گردیدند حل و فصل می شد.

پس از کودتای هفت ثور که خلقی ها روی کار آمد وعلمای طراز اول از سوی رژیم تحت تعقیب مرگ بار قرار گرفتند و بسیاری از علما و اراکین گرفتار و سر به نیست شدند، آیت الله فاضل موفق شد که به جمهوری اسلامی ایران مهاجرت کنند و از آن زمان تا کنون در حوزۀ علمیۀ مشهد مقدس به تحقیق و تألیف و پژوهش مشغول اند.  

حضرت آیت الله فاضل به لحاظ علمی یکی از چهره ها و استوانه های بزرگ علمی جامعه ما هستند و در رشته های فقه، اصول، تفسیر، کلام،منطق و ادبیات عرب تخصص دارند و از فقیه عالی مقام حضرت آیت الله العظمی مرحوم سید عبدالله شیرازی اجازۀ نقل حدیث دارند و اینک خود به مقام والای اجتهاد نائل آمده و صاحب اجازه هستند.

آیت الله فاضل از بین علمای سرشناس افغانستان جزء اولین کسانی هستند که باب تحقیق و تألیف و کتاب نویسی را گشودند و خدمات ارزنده ای را به جامعة علمی مردم هزاره به انجام رسانیدند. آثار قلمی زیادی در موضوعات گوناگون اخلاقی، قرآنی، تاریخی، منطقی، ادبی و غیره به دست توانای این محقق اندیشمند و پژوهشگر پیشکسوت و سخت کوش خلق گردیده است که بعضی به چاپ رسیده وبعضی غیر مطبوع می باشد.

آثار چاپ شده ایشان:

1-  رموز تربیت و تکامل از نظر عقل و اسلام ، ج1، چاپ نجف اشرف.

2- العاشورا یا بزرگ ترین حادثه سال 61هجری، چاپ اول ودوم  ایران، مشهد مقدس.

3- الحوادث المفجعه، چاپ ایران، مشهد مقدس.

4- ذخائر العقبی یا تاریخ زندگانی فاطمه زهرا و زینب کبری (سلام الله علیهما)، چاپ ایران، مشهد مقدس.

5- سیاسة السبطین  ،چاپ ایران، مشهد مقدس.

6- مباحث منطقیه ( شرح حاشیه ملا عبد الله) ،چاپ ایران، مشهد مقدس.

7- مبانی تفکر اسلام و مسیحیت، چاپ افغانستان، کابل .

8- ندای وحدت آفرین قرآن، به صورت مقالات، چاپ شده در هفته نامه حزب وحدت اسلامی افغانستان، ایران ، قم.

آثارچاپ ناشده:

1- فوا ئد ورسیه ( شرح سیوطی)، ج1.

2- فوا ئد ورسیه ( شرح سیوطی)، ج2.

3- فوا ئد ورسیه ( شرح سیوطی)، ج3.

4- رموز تربیت و تکامل از نظر عقل و اسلام ، ج2.

5- رموز تربیت و تکامل از نظر عقل و اسلام ، ج3.

6- رموز تربیت و تکامل از نظر عقل و اسلام ، ج4.

7- خلاصة الاثر یا تاریخ زندگانی امام موسی بن جعفر(ع).

8- مکتب جاوید یا اسلام پاسخ گوی نیاز های بشر.

9- بانوان برگزیدۀ عالم.

10- علی(علیه السلام) میزان الحق.

11- وهابیت خطری برای اسلام .

12- شیعه از دیدگاه علمای اهل سنت ( دردست تألیف ).

حضرت آیت الله فاضل از دوستان صمیمی علامه آیت الله محقق خراسانی است. خدمت ایشان رسیده ایم که گفت وگوی کوتاهی را پیرامون شخصیت حکیم فرزانه حضرت علامه آیت الله محقق خراسانی انجام دهیم.

برهانی: حاج آقا ابتدا بفرمائید که چگونه با علامه محقق خراسانی آشنا شدید؟

آیت الله فاضل: بسم الله الرحمن الرحیم. قبل از همه سه صلوات برای شادی روح آیت الله محقق خراسانی بفرستیم: اللهم صل علی محمد وآل محمد (3بار)

بنده در سال 1335 شمسی در نجف اشرف وارد شدم و در آنجا در درس رسائل و مکاسب می رفتم ولو که آن هارا در وطن در خود دای زنگی یعنی منطقه پنجاب و بهسود یک مقداری خوانده بودم. بعد ازآن با محقق خراسانی آشنایی پیداکردم. آن زمان ایشان طلبۀ جوانی بسیار بادرک و با فعالیت و قابل تحسینی بود.  در آنجا از خراسانی ها سه نفر بودند که در عرصة علمی باهم رقابت داشتند؛ یکی همین آقای محقق خراسانی بود و دیگری آقای انصاری و سومی هم یک آقایی بود که الآن اسمش ازیادم رفته که بالاخره آمد در مشهد و بعد در تربت جام یا تربت حیدریه ملایی داشت و حالا فوت شده است (رحمت خداوند بر روحش باد.). این سه تن خیلی جوان های لایق و زبردستی بودند در بین همشهری های خراسانی و هم چنین در بین طلاب افغانیّ که آنجا بودند. درمنبر، درچستی و چالاکی، در درس و بحث و غیره نسبت به دیگران خیلی پیش قدم بودند. این در دورة اول حضور ما در نجف اشرف بود.

در دورة دوم که درنجف اشرف رفتم دیدم که دیگران عقب مانده اند و رفقای که با آقای خراسانی یک اندازه رقابت داشتند و هم طراز بودند پس مانده اند و آقای خراسانی بسیار جلو رفته است. درمنبر بسیار رشد کرده بود، در تدریس هم یک مدرس بسیار لایق و قابل تعریف و توصیف شده بود. من در درس ایشان شرکت نداشتم ولی طلبه هایش و رفقایی که در درس ایشان می رفتند خیلی از ایشان تعریف و تمجید می کردند، ازجمله همین سید محمد پیتاب جوی ورس که حالا آیت الله است و در نجف اشرف می باشد که در منتدا النشر نجف که یک مدرسه مرکب از دولت و حوزه بود درس می خواند بالاخره آنجارا رها کرده به درس آقای خراسانی شرکت کرد و رسائل و مکاسب و کفایه را مرتبه دوم پیش ایشان خواند. ایشان شاگرد زیاد داشت و همة شاگردانش از درس های آقای محقق زیاد تعریف می کردند و ما هم عقیده داشتیم که ایشان همین جور است.

خلاصه بعد از آن من رفت و آمد بیشتری با آقای خراسانی پیداکردم و منزل ایشان هم دوسه بار رفتم. ایشان خیلی آدم شریفی بود و اقتدار علمی شان هم بالا بود و دیگر سر و صور ظاهری شان هم خیلی خوب بود دربین همشهری ها و خراسانی ها ممتاز بود و در بین افغانی ها و خراسانی ها کسی دیگری مثل ایشان وجود نداشت. درشب های محرم در مدرسه قزوینی منبر می رفت و در آنجا علمای ایرانی، افغانی، هندی، پاکستانی و عرب خیلی جمع می شدند، خیلی مجلس باعظمتی بود.

همین طور در مدسه قوام منبر می رفت و آنجا نیز جمعیت کثیری جمع می شدند. می گفتند که آیت الله صدرا (که یکی از فحول حوزة علمیة نجف بود و برابر با آیت الله خوئی مطرح بود) زیر سخنرانی آقای خراسانی حاضر می شدند. از زبان ایشان شنیده می شد که گفته بود این مرد (خراسانی) اجتهادی صحبت می کند و سخنانش همه اجتهادی است.

خلاصه این که تبلیغ و تدریس آقای محقق خراسانی خیلی عالی بود. منظم، منقح، مستدل، و فصیح و بلیغ و قابل توصیف و تمجید سخن می گفت و در بین افغانی ها و خراسانی ها بی نظیر یا حد اقل کم نظیر بود.

آقای خراسانی علاوه بر تبلیغ و تدریس، صاحب تأ لیف هم بود و آثار زیادی از خود بر جای گذاشته است، از جمله کتابی دارد به نام «الیتیمة» درشرح حاشیه، در دو جلد و آن هم به زبان عربی است. و یک کتاب دیگر دارد به نام «سلم الصعود الی منتهی المقصود» که درموضوع اخلاق است. کتاب دیگری به نام «هدایة المنطق» درشرح لئالی منظومه مرحوم سبزواری دارد. کتاب دیگرش به نام «الکفاح الاسلامی» است. یک کتابش هم که خیلی معروف است کتابی است به نام «المؤالفون الافغانیون المعاصرون». من وقتی افغانستان رفتم ایشان از مجموع کتاب هایش از هرکدام یک نسخه از دست شیخی به نام «هژده رفت» برایم فرستاد و در پشت جلد شرح منظومه نوشته بود که این کتاب را با فلان، فلان، فلان کتاب از دست آقای هژده رفت به شما ارسال کردم. شاید شما آقای هژده رفت را بشناسید.

برهانی: نه، من چنین نامی را تازه می شنوم. لابد ایشان روضه خوان بوده و همان طور که از نامش معلوم می شود ابیات و اشعار مراثی را با رفت ها ی گوناگون و متنوع می خوانده است. ایشان اسمش چه و اهل کجای افغانستان بود؟

آیت الله فاضل: اسمش به گمانم حسین بخش و معروف به هژده رفت ازسگ دیز پنجاب ولایت بامیان بود. روضه خوان خوبی بود به لهجه محلی بیت های زیاد می خواند. ایشان یک سفر زیارتی که به نجف اشرف داشته است آقای خراسانی کتاب هایش را از دست ایشان برایم فرستاده بود.

دفعه آخری که من نجف رفتم آقای خراسانی نسبت به من بسیار مهربانی داشت و به من احترام زیاد می کرد( خدا بیامرزد، خدارحمتش کند و از رحمت های بی منتهای خود نصیبش گرداند). آدم خوش ذوقی بود و زبان شیرین داشت و بسیار رفتار نیکی با ما و هم چنین بادیگران داشت. 

برهانی: می گویند آیت الله محقق خراسانی و استاد خلیل الله خلیلی باهم دوستی و رفاقت خوبی داشته است، این درست است؟

آیت الله فاضل : بلی، آقای خراسانی با خلیل الله خلیلی که سفیر وقت افغانستان در بغداد بود دوستی داشت و همین طور آقای مرحوم شیخ محمد علی مدرس افغانی باخلیل الله خلیلی دوستی عجیب و خوبی داشت. وقتی ایشان از بغداد به نجف اشرف می آمد یا به خانه محقق خراسانی وارد می شد و یا به خانه آقای مدرس می رفت. این دوستی بسیار صمیمانه و بی آلایش بود ایشان بدون این که کلانی به خرج دهد و سور و صاد راه اندازد یک نان و ماستی طلب می کرد و باهم می خوردند و آنگاه پیرامون  موضوعات مختلف حرف می زدند و لحظات خوب و خوشی داشتند یعنی باهم خیلی رفیق موافق بودند.

برهانی: این رفاقت ها صرفا جنبة تعاملات فکری و علمی داشت یا انگیزه های دیگری هم در کار بود؟

آیت الله فاضل: فقط جنبة تعاملات علمی داشت. آقای خلیل الله خلیلی هم واقعا خیلی عالم بود، در علوم روز و رموز دنیا داری و سیاست های روز وارد بود. شاعر زبر دست بود و دیوان شعر داشت و آقای مدرس هم از آنجایی که متخصص در ادبیات عرب بود و نیز آقای محقق خراسانی که ذوق ادبی داشت و این از آن سخنرانی های فصیح و بلیغش به خوبی پیدا بود بدین لحاظ این دو بزرگوار با استاد خلیل الله خلیلی وجه مشترک پیدا کرده بودند.

واز طرف دیگر آقای محقق خراسانی با این که ایرانی بود ولی خود را از افغانی ها جدا نمی دانست. همین هایی که از مامردمند و ایرانی می شوند ولی خود را از افغانی ها دور می گیرند و کنار می کشند بسیار بدنما هستند ولی محقق خراسانی با افغانی ها محشور و بر کارها و برنامه ها و اوضاع آن ها مسلط بود از این نگاه هم استاد خلیل الله خلیلی باایشان خیلی دوستی داشت.

برهانی: آقای استاد خلیل الله خلیلی سفیر افغانستان در بغداد بود و آقایان مدرس و محقق خراسانی از این دوستی شان با استاد خلیل الله برای حلّ مشکلات اقامتی و سایر نیاز های طلا ب و زوّار افغانستانی استفاده می کردند یا نه؟

آیت الله فاضل: بلی، مقداری که ممکن بود و استاد خلیلی می توانست اجرا کند حتما اقدام می کرد و سفارش های محقق خراسانی و مدرس را انجام می داد.

استاد خلیل الله خلیلی آدم بسیار مهربان و با وسعت صدر و بسیار بشّاش بود. من یک دفعه ایشان را در بغداد دیدم و آن زمانی بود که داوود کودتا کرد و ظاهر شاه را پراند و خود در جایش قرار گرفت. آن وقت پاسپورت های افغانی ها همه عوض کردنی شد و باید بدل می شد و رفقا می رفتند در بغداد و پاسپورت های شان را تعویض می کردند. آن زمانی که من رفتم می گفتند پاسپورت از کابل نیامده و فعلا موجود نیست در عین حال من یک جلد از کتاب «رموز تربیت و تکامل» خودم راکه در نجف اشرف تألیف کرده بودم و تازه ازچاپ در آمده بود با خود گرفتم و با سه چهار تا پاسپورت رفتم بغداد، بعد ازاین که کتاب را به آقای خلیلی تقدیم کردم ایشان به من خیلی مهربانی کرد، بعد گفت: مولانا شما این جا «ورس» را با«سین» نوشته اید و بقیّه با «ث» نوشته می کنند، کدام مدرک و دلیلی بر این نوشته تان دارید؟ من گفتم: بلی، یکی این که در لغت فارسی حرف «ث» استعمال نشده و این حرف مخصوص زبان عربی است. مثل ارث، اثر، ثمره و غیره. دیگر این که یکی از مناطق ما را تگاب برگ می گویند، آنجا یک نوع گلی است که «برگ» نامیده می شود. حالا، ورس هم از«وَرٌس» است و ورس هم گیاهی است که گلی دارد و گل آن بسیار خوش بو و خوش رنگ می باشد. در کتاب ها هم وقتی گل ها را نام می برند می نویسند: وَرَس از وَرٌس است. «الورس نوع من الورد». وقتی این را گفتم استاد خلیلی گفت: آفرین مولانا. من تا هنوز این نکتة که شما گفتید نشنیده بودم، از این به بعد من در اسناد و نوشته هایی که در مورد ورس باشد کلمة ورس را با سین نوشته می کنم و هم چنین به کاتبان دستور می دهم که ورس را باسین نوشته کنند، از آن به بعد همین طور هم شد حالا چه در کابل، چه در بامیان و چه در خود ورس در تمام اسناد دولتی ورس را باسین نوشته می کنند.

آن روز با این که می گفتند پاسپورت در سفارت موجود نیست، استاد خلیلی به کار مندانش دستور داد که تفتیش کنید پاسپورت پیدا نموده کار مولانا را اجرا نمایید. و این جا بود که بسیار زود پاسپورت هایم را عوض کردند.

بعد ازاین که داوود سرنگون شد و خلقی ها قدرت را به دست گرفتند و مردم بخصوص علما در شکنجه افتادند و عدۀ زیادی به زندان ها و سیاه چال ها گرفتار شدند و بسیاری هم سربه نیست گردیدند، آن زمان آقای خلیل الله خلیلی فرار کرد و به طرف سعودی رفت و یک مدتی هم در آلمان به سربرد و بعد پاکستان آمد و در همان جا هم فوت شد. خدارحمتش کند.

خلاصه این که آقای محقق خراسانی و همین طور آقای مدرس  از طریق استاد خلیلی خیلی کار ها را حلّ می کردند.

برهانی: حضرت عالی وقتی با آیت الله محقق خراسانی می نشستید پیرامون چه چیزهایی با هم صحبت می کردید؟

آیت الله فاضل: من بعد از مدتی به افغانستان برگشتم و چند سالی ماندم بعد به تنهایی در سوریه و از آنجا به سوی عراق رفتم و حدود یک ماه در عراق ماندم. آن زمان آقای استاد خلیل الله خلیلی از آنجا رفته بود. من کارهایی در بغداد داشتم انجام دادم و آنگاه به طرف نجف آمدم و در آنجا دعوت های دوستان شروع شد و آقای خراسانی پیشم می آمد و خیلی صحبت های شیرینی داشتیم. به طور واضح در یادم هست که یک وقتی در خانۀ آقای سید محمد محقق پیتاب جوی دعوت بودم و بعد از شام آقای محقق خراسانی پیشم آمد و از اوضاع و احوال افغانستان از جمله از ملا ها و شیخ ها و سید های کابل سؤال کرد و روابط آن ها با مردم دهات ودای زنگی را با جزئیات سؤال کرد و من برایش به تفصیل صحبت کردم و من آنجا یک مقداری از علما و سید های کابل ابراز انزجار نموده گلایه کردم و گفتم آن ها نژاد پرستی و منطقه پرستی دارند و کسانی که از مردم یکاولنگ، پنجاب ، ورس، شهرستان و دای زنگی باشند پیش آن ها ارزشی ندارند و برای شان محلّی قائل نمی شوند که حقیقت هم همین طور بود. این ها را برای آقای محقق خراسانی نقل کردم ایشان اظهار کرد که اگر من آنجا بیایم شما مصلحت می بینید. من گفتم: اگر شما در کابل بیایید خیلی خوب است، هم مردم دهات و مناطق مرکزی هزارجات عاشق شمایند و هم کابل آن قدر جرأت نمی کنند که با شما مخالفت نمایند و کم کم به شما تمایل پیدا می کنند، آنگاه خیلی خوب می شود. همین چیز هارا با هم صحبت کردیم.

خلاصه بنده درهمین دفعۀ آخر هم در نجف اشرف با ایشان دیدار ها  و صحبت هایی داشتیم. خدا رحمتش کند آدم خیلی مهربانی بود، کما این که خود شما هم در اینجا شاهد بودید که با مردم محروم افغانستان که ما و شما باشیم خیلی مهربان بود و دل سوزی داشت.  

برهانی: مرحوم آیت الله خراسانی با خاوری ها و خراسانی های خودش تاچه اندازه تعامل و همکاری داشت؟

آیت الله فاضل: ایشان واقعا از این ها روی گردان بود. در نجف هم همین طور بود و اینجا هم خود شما دیده بودید که ایشان با خاوری ها تماسی نداشت. اگرچه دولت ایران ایشان را در تهران استاد دانشگاه قرار داده بود و یک مدتی آنجا فعالیت داشت اما باز هم خودش شانه خالی کرد و خود را از آنجا خلاص نمود. دراین چند سال اخیر ازعمر شریفش که در مشهد بود، رابطه اش با دستگاه امام خمینی به سردی گرائیده بود با این که آقای خراسانی در نجف در نزد امام خمینی دوم خود را نداشت و با آقای کروبی که آن زمان در دستگاه امام آدم مخصوص امام بود بسیار رفت و آمد و رفاقت مخلصانه داشت.

در نجف اشرف محله ای هست به نام جدیده که مثل گشهر اینجا افغانی زیاد بودند. وقتی آقای امام خمینی از ترکیه در نجف آمده بود آن زمان من در افغانستان بودم. ایشان وقتی نجف آمده بود از ایشان استقبال خوبی شده بود، گعده های زیادی برگزار گردیده بود، و بعد آقای محقق خراسانی با بعضی از کسبۀ خراسانی توافق کرده بودند که آقای خمینی را در جدیده بیاورند. بعد از ایشان دعوت می کنند و چند گوسفند از قصاب می گیرند برای قربانی دم راه ایشان. وقتی آقای خمینی در جدیده می آید، شور شوقی بر پا می گردد و جمعیت زیادی به دور و بر ایشان گرد می آیند و چندین گوسفند هم قربانی می شود و در این میدان آقای خراسانی پیش قدم بود و نیز در مورد استفتاأت ایشان و برگزاری امتحانات از طلاب و سایر امور دستگاه مرجعیت با سایر مسئولین کمک می کرد و در نزد ایشان تقرب خاصی داشت.

بهرحال آقای خراسانی خدا رحمتش کند آدم بی نظیری بود. خدا جنّت ها نصیبش بکند و ایشان را از ما راضی کند و مارا پیش ایشان و امثالش سر افکنده نکند. انشاء الله که امید شفاعت و یک رقم رستگاری درقیامت از مثل ایشان داریم.

برهانی: از دورانی که با علامه آیت الله محقق خراسانی بودید اگر کدام خاطره ای داشته باشید و برای ما صحبت بفرمایید بسیار سپاس گزار می شویم.

آیت الله فاضل: یکی دو مورد را خدمت شما نقل می کنم که می شود گفت خاطره است. مورد اول این که قبلا گفتم وقتی مرحوم خراسانی در نجف اشرف در بین همشهری ها منبر می رفت جمعیت کثیری پای منبرش گرد می آمدند و از جمله کسی بود به نام ارباب که یک آدم غریب و بی چاره ولی بسیار عقیده مند بود و همیشه در سخنرانی های محقق خراسانی و نیز جلسات دیگر حضور داشت. ایشان وقتی صلوات می گفت، صلوات را چهار پنج منتی (قطعه) می کرد و می گفت: «اللهم­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­­___صل___علی___ محمد___و آل___ محمد » این را به یک طرز بسیار عجیب و خنده آور می گفت. رفقا می گفتند ارباب، صلوات گفتنش هم یک مجلس را می ارزد.

مورد دیگر این که من کتابی نوشته ام به نام «علی میزان الحق» چند سال پیش آن زمانی که آقای خراسانی در قید حیات بود من به تألیف این کتاب را شروع کرده بودم و روایت های «الحق مع علی و علی مع الحق» و «القرآن مع علی وعلی مع القرآن» را جمع می کردم. یک وقتی دفتر آیت الله محقق کابلی، من و آقای خراسانی را خواسته بود، رفتم دم در ایشان، در زدم ایشان از خانه بیرون آمد، آن زمان ماشین هم داشت که آقای خلیلی به ایشان داده بود در ماشین ایشان سوار شدیم، همانجا گفتم که من یک عدّه از روایاتی راجع به امیر المؤمنین(ع) پیدا کرده ام و می خواهم که این هارا به شکل یک کتاب درست کنم به نظر شما چطوره؟ ایشان پرسید: چه روایاتی هست؟ گفتم همین روایاتی که شیعه و سنی نقل می کنند که: «الحق مع علی و علی مع الحق حتی یردا علّی الحوض» و «القرآن مع علی و علی مع القرآن حتی یردا علّی الحوض » و یا در بعضی روایات اهل سنت آمده است: «الحق و القرآن مع علی و علی مع الحق و القرآن حتی یردا علّی الحوض». آقای خراسانی بسیار ابراز خوشی کرد و گفت این کار شما یک نوع خدمت بسیار کامل است و خدا به شما توفیق بدهد. این یک کار بسیار عالی است که از روایات اهل سنت شما این مطلب را بیاورید و یکجا جمع کنید. این خیلی ارزشمند است. ایشان در این کار بنده را بسیار تشویق کرد واین به عنوان یک خاطره در ذهنم مانده است.

برهانی: استاد ! صحبت های بسیار جالبی فرمودید واز حضرت عالی خیلی سپاس گزارم و از این که شمارا خسته کردم مرا ببخشید.

آیت الله فاضل: موفق باشید انشاء الله.

تهیه کننده: محمد علی برهانی شهرستانی

      15/12/1388 هجری شمسی

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم خرداد ۱۳۸۹ساعت 21:36  توسط محمد یوسفی  |