|
دوستان دیروز مطلب را در یکی از وبلاگ ها خواندم که مرا سخت متاثر ساخت. قلبم را به درد آورد اندوهگین گشتم وماتم سرا پای وجودم را به دیار یآس (نا امیدی) کشاند. واین سوال را از خودم پرسیدم که :چرا باید هر سال در فصل بهار در فصل که گلهای چشتی (لاله) در دشت وصحرا رقص آزادی را به اجرا در می آورند و نسیم خنک بهاری برای شان آواز (ای آزادی) را زمزمه می کند.! وطبیعت سرشار از طراوت بهاری مشغول رویش مجدد است .وابر های بهاری خود را بصورت قطره های باران بسوی زمین نازل می کنند تا زمین را بعد از مرگش دوباره به زندگی برساند . وبه اهل زمین نوید ومایه حیات دهد! ؟چرا هر سال باید در فصل رویدن وتازه شدن ما وجامعه ما مغموم ومایوس باشیم. ؟چرا در هر بهار که فصل سرور وشادی است . ما به ماتم.و آه . ومخته مشغول باشیم. ؟چرا سیاسیون ملت بزرگ هزاره این اصل را به فراموشی سپرده اند که: "علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد" ؟و چرا تکیه کلام مقدس رهبرم را به فرا موشی سپرده اند که همیشه می فرمود: "هوشیار باشید که تاریخ سرشما دوباره تکرار نشود" بانگ بر قلم زدم که بنویس دیروز چه خوانده ام قلم مرا اطاعت کرد.و با ترنم رنگش بر روی صحفه ی سفید کاغذ خواست تا کاری کرده با شد واین رنج وبدعت را به گوش کسانی برساند که:در پیام خود گفته بود اگر فیصله ی رییس جمهور به اجرا در نیاید ودوباره خونی بر زمین بریزد ترجیح میدهم که اول خون من به عنوان معاون رییس جمهور ریخته شود یکی دیگر در اثنای انتخابات گفته بود:اگر به کرزی رای دهید دیگر شما مسئله کوچی گری نخواهید داشت برای شما ضمانت خط از کرزی گرفته ام! آری می نویسم تا بر آقایان بانگ زده باشم که"الوعده وفا"مشغول سیاه کردن این صحفه ی سفید می شوم ومی نویسم که دیروز چه خوانده ام عنوان مطلب این بود"کوچی ها باز گشته اند" آری دوست خوبم درست خوانده ای کوچی ها باز گشته اند ودوباره به قتل وغارت مردم بی دفاع دایمرداد وکجاو مشغول گشته اند وتا به حال 2نفر را به شهادت رسانده اند واهالی منطقه را که تازه به منطقه باز گشته بودند دوباره کوچ اجباری داده اند! درین شرایط ما از تمام نیروهای مدافع می خواهیم که به مقاومت تمام عیار دست زده ومنتظر سیاسیون نمانند که گزینه ی راه حل سیاسی به بن بست رسیده است.اگر ما امروز مقاومت نکنیم فردای تاریخ پشیمان خواهیم شد ! ودر ذیل قطعه شعری را به نیروهای مدافع عزت وآزادی مردمم تقدیم می نمایم که برگرفته از "دفتر سوم تبر وباغ گل سرخ" می باشد پلنگان غیرت ای پلنگان غیرت .ای مردان پولادین ما وای اگر امشب بلرزد بازوی سنگین ما بی غرور تیغ نتوان پشت خیبر را شکست ای تمام غیرت.ای شمشیر خشماگین ما! امشب ای بازو.اگر دیوار شب را نشکنی. می شود تکرار از اول غربت دیرین ما ما همان پیدا و پنهانیم از پشت غروب آسمان بالید از مشت صلاح الدین ما ما اگر پر طاقت از فصل زمستان بگذریم غرق در زنبق شود دامان فروردین ما زنبق کوهی بروید از دل هر تخته سنگ بر فراز کوه اگر بر پا شود تدفین ما وقتی از ما می شود کاریدن گندم دریغ بعد از این از تیغ باید شانه پرچین ما
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد ۱۳۸۹ساعت 0:0  توسط محمد یوسفی
|
|