|
خواندنهای (آواز)امشب خود را به فرمایش یک دوست عزیزم که نهایت توصیه کرده بنا به خواهشش اشعار که می خوانم البته از سر تا به اخیر شکایت از جدایی ونا امیدی های خاطره ی گذشته دارد تقدیم می کنم با احترام مورخ(26/8/1356) صفدر توکلی زکف عمر جوانی رفـــت افسوس بهار زندگانی رفت افسوس نگفتم راز دل یکدم به پیشــــــش زپیشم یار جانی رفت افسوس خداوند عاشق زارم نمی کرد به این غمها گرفتارم نمی کرد به این غم ها گرفتارم شب وروز جدا از یار دلدارم نمی کرد زعشقش جز مرا سودا دگر نیست نگارم از دل زارم خبر نیست زبس که گریه ها دارم شب تار حدیث عشق من جز چشم تر نیست سحر شبنم زبرگ لاله خیزد سرشک ازدیده تر دیده ریزد فغان خیزد زقلب غصه داران نوای جغد از ویرانه خیزد زعشقت ای صنم غوغا کنم من چو مجنون روی درصحرا کنم من چو مجنون از غم لیلای محبوب فغان شور وا ویلا کنم من از یادم نمیره گل خنده هایت بخاطر دارم این ناز وادایت شب جمعه تورا در خواب دیدم سررو آمده زلف سیاهت زهجرانت دل بی تاب دارم زمژگان تا سحر خون آب دارم کجای ای مه نازم کجای همه شب دیده بر مهتاب دارم شب مهتاب از من تاب رفته همه در خواب از من خواب رفته بجانم جا گرفته لشکر غم زپیش من در نایاب رفته
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 13:37  توسط محمد یوسفی
|
|