تبليغاتX
دلنوشته های یک کارگر

دیشب موقع وب گشتی به دو خبر خوش بر خوردم .

اولی : مثل اینکه صبر وحوصله پارلمان ازیاوه سرایی هایی کبوترباز قصه ی ما مردم افغانستان

که مدتی است(کبوتر چاق وقیچ را به خانه خود آورده) وخود به عنوان سفیر صلح ودوستی

از جانب کبوتر صلح (ملا محمد عمر) در پارلمان افغانستان منصوب شده .

وفریاد صلح وآزادی خواهی خود و مرادش همه جا را فراگرفته سر رسیده و شماری از وکلا خواهان پیگرد قانونی خانم هما سلطانی شده اند !

و دومی : مدتی است که پارلمان محمد کریم خلیلی را برای پاسخگویی در باره کار کمیته مبارزه با حوادث که موصوف  ریاست آن را بعهده دارد به پارلمان می خوانند واز آنجا که در افغانستان همیشه یک گروه خود را بالا تر از قانون می دانند که برای اولین بارخلیلی نیز چنین تصور کرده واحضارش را غیر قانونی میدانست وجواب سر بالا میداد .

نما یندگان با یک شگرد قانونی وی را از ریاست کمیته خلع وافرادی را به جای وی گماردند که بتوانند از آنها پاسخ بگیرند !

واین دو حرکت مثبت از طرف پارلمان افغانستان در این چند ماه می باشد

که باید تقدیر کرد شما چه فکر می کنید؟!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 20:7  توسط محمد یوسفی  | 

نغمه ای از داود

درین سرای بی کسی به در نمی زند

به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

دل خراب من دگر خراب تر نمی شود

که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند

گذر گهی است پرستم که اندرو به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات

برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بربیفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 19:49  توسط محمد یوسفی  | 

(فزت و رب الكعبه)

اين هم نمونه اي از مسيح يا يهودا

بعد از مرگ عثمان مردم مدينه كه از رفتار خلفاي قبلي خود سر خورده بودند با ا صرار فروان از علي (ع) خواستند تا رهبري مسلمانان را بپذيرد اين حقي بود كه با تاخيري طولاني ، صاحب خود را پيد امي  كرد .

و علي (ع) دعوت مردم را پذيرفت و در اولين خطبه اي كه براي مردم خواند ، روشن ساخت انگيزه اش از پذيرفتن حكومت ، احياي دين خدا و برقراري قسط و عدل است،ان هم به شيوه اي رسول خدا وتاكيد كرد كه در اين راه ، با هيچكس از در سازش در نخواهد امد. سند ادعاي علي (ع) ، تغييراتي گسترده اي بود كه در سطح حاكمان ولايات دور و نزديك انجام شد، از آن ميان تنها حاكم يمن بود كه در مقام خود ابقا شد. او هم بالاي منبر بر لزوم تجديد بيعت مردم با اميرالمومنين تاكيد كرد و از انجا كه فاصله يمن تا مركز حكومت ،دور بود ،خواست تا طوايف مختلف ،هر يك به نمايندگي از خود كسي را انتخاب كنند و نزد علي (ع) بفرستند. به سرعت ده مرد از ده قبله انتخاب شدند و راه كوفه را در پيش گرفتند انتخاب قبيله مراد عبدالرحمن بن ملجم مرادي بود كه به تازگي از سفر مصر باز گشته بود و افتخار همراهي با عمرعاص در فتح مصر را نصيب خود كرده بود . علاوه بر آن او توانسته بود در مصر ،مدتها بنا به خواست عمروعاص و توصيه خليفه دوم ، به تازه مسلمانها قرآن و فقه بياموزد .

ده مرد يمني به محض ورود به كوفه سراغ علي(ع) را گرفتند. اميرالمومنين آنها را پذيرفت دست يكايكشان را به رسم بيعت فشرد به ابن ملجم مرادي كه رسيد ،پرسيد : تو كيستي ؟ ابن ملجم خودش را معرفي كرد:يا علي! من عبدالرحمن بن ملجم مرادي از قبيله ي مراد هستم . علي(ع) پرسيدآيا مرادي تو هستي ؟ ابن ملجم جواب داد: آري علي (ع)باز پرسيد واي بر تو! آيا تو مرادي هستي؟

اصبغ بن نباته ،يكي ازياران علي(ع)كه در آن مجلس حضور داشت ،مي گويد :در آن روز همه با مولا بيعت كردند . ومولا با ابن ملجم باز هم بيعت كرد و اين كار را سه بار تكرار كرد. ابن ملجم پرسيد :ياعلي!چرا با من اينگونه بيعت مي كني ؟ مولا گفت:چون گمان نمي كنم تو به عهدت وفادار بماني . ابن ملجم گفت:به خدا از همه ي آنچه بر روي زمين بر آن آفتاب مي تابد ،من تورا بيشتر دوست دارم تو چنان براي من محبوبي كه مي خواهم در خدمتت بمانم ودر ركابت به جهاد بپردازم ! علي (ع)نگاهي از سر ترحم به او انداخت و پرسيد : چگونه مي توانم مانع نگون بختي تو بشوم؟ ابن ملجم گفت :اگر در حق من احتمال سقوط مي دهي ،مرا بكش و از اين ننگ برهان . علي (ع)زير لب زمزمه كرد چگونه مي توانم كشنده ي خود را بكشم؟. بعد در حالي كه لبخندي تلخ بر لب داشت اين شعر را خواند  ( اريد حياته و يريد قتلي ) (من خواستار زندگي او هستم و اوبه  اراده ي كشتن من است!).

سالها از اين ماجرا گذشت بعد از جنگ نهروان كه بازمانگان آن از تعداد انگشتان دو دست بيشتر نبودند . آنها فرار را بر قرار ترجيح دادند . يكي از آنها عبدالرحمن بن ملجم مرادي بود.

چون ابن ملجم از ميدان كارزار گريخت ، سينه اش سرشار از كينه اي بود كه قبلا فكر مي كرد به همان اندازه از حب علي (ع) آكنده است و در ذهنش اين شعر را كه به هنگام بيعتش با علي(ع) در كوفه از زبان او شنيده بود ،مدام تكرار مي شد ( اريد حياته و يريد قتلي ) .

بعد از آن ابن ملجم ،در خلوت بي شماري از شب هاي خود ،ناليده است تا انجام چنين كاري در تقديرش نباشد . ليكن دل چركين و جان بيمارش مي دانستند كه چون دست او با آن شمشير زهر آلود ،بر فرق مولا فرود آيد ،او مي شود آن نگون بختي كه از آن خبر داده بودند.

لطفا مطلب قبلي را هم بخوانيد بي ربط نيست

منبع

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 1:30  توسط محمد یوسفی  | 

لئوناردو داوينچي نقاش معروف ايتاليايي نقاشي«شام آخر» را طي سه سال به اتمام رسانيد.دراين ايام آنچه ذهن نقاش را به خود مشغول مي ساخت جاي خالي دو تن از شخصيت هي مهم نقاشي بود يك عيسي وديگري يهودا.

داوينچي بسيار مشتاق بود براي اين دو شخصيت از مدل هايي نزديك به واقعيت وجودي شان استفاده كند.به همين منظور براي ساختن چهره عيسي در بين اطرافيانش از دوست و بيگانه دقيق شد كسي را نيافت او هر روز به اميد يافتن مدلي مناسب بر روي داربست مي نشست وقلم را به رنگ مي آغشت اما خلاء وجود يك نقش بر سپيدي ديوار، او را مي آزرد وكار از پيش نمي رفت تا اينكه ناگهان در ميان گروه آواز خوانان كليسا،چشمش به جواني افتاده كه علاوه بر صدايي محزون و دلنشين  چهره اي معصوم و گيرا داشت.به خودش گفت:« اين همان است،عيساي پرده من»

داوينچي از داربست به زير آمد منتظر پايان آواز ماند و چون كار جوان تمام شد اورا به صحن كليسا آورد از روي قامت و چهره او عيساي شام آخر را پديد آورد.

فصلها عوض شدند سال به اخر رسيد.سالي ديگر و در پي اش سالي ديگر آمدند و رفتند ديگر حوصله  اسقف اعظم سر آمد،صبرش تمام شد.چقدر نقاش براي پايان دادن به كارش امروز و فردا مي كرد!نقاشي او با آن همه ظرايف ودقايق،بر ديوار كليسا خوش مي درخشيد اما در آن جاي يهودا هنوز خالي بود!

داوينچي براي پايان كار،هر روز صح بر داربست مي نشست و به فضاي خالي ميان نقاشي چشم مي دوخت.يعني چه كسي بايد جاي خالي يهودا را پر مي كرد؟

اسقف براي او ضرب الاجل تعيين كرد و داوينچي براي يافتن مدل خود.به هر دري زد،به هر جايي سركشيد.او خير محض را و عشق محض را در ميان سرود خوانان كليسا يافته بود لابد اكنون براي يافتن شر محض بايد به جايي بسيارمغاير با آنجا مي رفت.

داوينچي رو به سوي خرابات گذاشت به محله هاي بد نام سرك كشيد،ميخانه ها را جست و  به تك تك آنها سر زد هيچ كجا آن كسي را كه مي خواست نيافت روزي كنار مزبله اي چشمش به جوان ‍ژوليده عقل باخته اي افتاد كه از فرط مستي و بي خودي سر پا بند نبود،داوينچي به خودش گفت:اين همان است كه مي خواستم ،يهودا!»

داوينچي با عجله به كليسا آمد دوتن از شاگردانش را صدا كرد نشاني جوان را به انها داد تا بروند و اورا به كليسا بياورند شاگردان رفتند و با مرارت بسيار مدهوش مي آلوده  را همراه آوردند.او را كه سر پا بند نبود،كنار ديوار نشاندند و به دست نقاشش سپردند داوينچي بسيار شادمان از اين كه خبث محض را روبرويش نشسته است،طرحي از چهره جوان را در جاي خالي يهودا ريخت و اندامش را كشيد و دستش را درست كنار دست عيسي در ظرف طعام نقاشي كرد.

جوان نيمه مدهوش چشم باز كرد داوينچي توانست چشمان خونبار او را ترسيم كند جوان كمي به خود امد داوينيجي خطوط چهره را پرداخت،دو خط عميق كنار بيني را و دهان يكه به نفرت رو به پايين كشيده  مي شد و به چانه اي محكم و بي تغيير، ختم مي شد.

كار طراحي داشت به انجام مي رسيد كه جوان به هوش آمد برخاست و ايستاد،با حسرتي فراوان رو به داوينچي كرد و گفت:عجبا من اين مكان اين پرده رابه خاطر دارم درست سه سال پيش كه خواننده كر اين كليسا بودم تو مرا از جمع يارانم جدا كردي به اين سرداب آوردي در كنار اين داربست نشاندي تا از روي چهره ام چهره عيسي را بسازي آيا باز قصد داري چهره عيسي را نقاشي كني؟

داوينچي شگفت زده و رنچيده بر جاي خشك شد مگر مي شود طي مدتي كوتاه كسي از عيسي به يهودا برسد؟ يعني چه؟ بله ما همه در وجودمان مسيح و يودايي داريم كه با اراديي خومان ظاهر مي شوند ما بيشتر در كدام شكل و نقش ظاهر مي شويم؟

برگرفته از بالهای شناور با مدیریت خانم لیلا حیدری

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 1:23  توسط محمد یوسفی  | 

بياييد براي قربانيان 17اسد چند شمع روشن كنيم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 23:35  توسط محمد یوسفی  | 

پیام حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(مد ظله العالی)
به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان 1432 هـ.ق

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْ»؛ (قرآن کریم/2/185)

مؤمنین خداجو، روزه داران و بندگان خدا، بدانید که رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن، ماه رحمت، ماه مغفرت، ماه استجابت دعا است؛ تمام بندگان صالح خداوند در این ماه به ضیافت و مهمانی پروردگار دعوت شده‌اند.
پیامبر بزرگوار اسلام(ص) فرمود: «ایّها النّاس اِنَّ اَبوابَ الجَنانِ فی هذَا الشَّهرِ مُفَتَحَةٌ فَاسئَلوا رَبَّکُم اَن لا یَغلِقَها عَلَیکُم»(وسائل الشیعه، 18/314) ای مردم در ماه مبارک رمضان درهای بهشت به روی شما باز شده است ازخداوند متعال بخواهید که این در را بر شما نبندد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 23:46  توسط محمد یوسفی  | 

صبح چهارشنبه عده ای  با ریختن به محوطه مصلی شهید مزاری در ناحیه ششم شهر کابل، اقدام به تخریب بخشی از دیوار این مصلی کردند.

در پی این اقدام مردم محل با تجمع درمحوطه مصلی ، خواهان محاکمه عاملان این اقدام خرابکارانه شدند.به گفته مسوولین امنیتی حوزه ششم شهر کابل، سید حسن فاضل ، عامل اصلی این قضیه در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می برد و عده ای از بزرگان محل نیز قراراست که برای حل این معضل به حوزه مربوطه بروند.

صبح چهارشنبه عده ای  با ریختن به محوطه مصلی شهید مزاری در ناحیه ششم شهر کابل، اقدام به تخریب بخشی از دیوار این مصلی کردند.
در پی این اقدام مردم محل با تجمع درمحوطه مصلی ، خواهان محاکمه عاملان این اقدام خرابکارانه شدند. به گفته مسوولین امنیتی حوزه ششم شهر کابل، سید حسن فاضل ، عامل اصلی این قضیه در بازداشت نیروهای امنیتی به سر می برد و عده ای از بزرگان محل نیز قراراست که برای حل این معضل به حوزه مربوطه بروند.

یک مقام امنیتی که نخواست نامش گرفته شود گفت: سه نفر که مسلح بودند نیز از سوی نیروهای امنیتی دستگیر شده اند. به گفته او، آقای فاضل از ساخت این مصلی ناراضی است و هر از گاهی به تحریک عده ای در کارساخت این مصلی اخلال می کند.
در همین حال مردمی که در این محل تجمع کرده بودند می گویند که دولت باید در قسمت حل این معضل وارد عمل شود چرا که ساخت این مصلی سال هاست سبب زدو خورد  و سوء استفاده ء عده ای ماجراجو قرار می گیرد.
به گفته یکی از این افراد سال گذشته معاون دوم رییس جمهور در سخنرانی خود اعلام کرد که پروژه ساخت مصلی آغاز می شود و کار ساخت دیواره ای این مصلی نیز آغاز شد که آقای فاضل واکنشی از خود نشان نداد اما اکنون که ساخت دیوار ها روبه اتمام است وی با تحریک عده ای می خواهد در این کار اخلال کند.
به گفته او محوطه بزرگ خاتم الانبیا ازسوی دولت برای ساخت یک مدرسه بزرگ دینی و مصلی اختصاص داده شده است اما آقای فاضل ادعا می کند که سند این محوطه به نام پدر او است و او صلاحیت ساخت مدرسه را دارد نه کس دیگر.
گفتنی است که سرک دشت برچی به پل سوخته از ساعت هشت صبح به روی عبور و مرور موترها بسته بود و مردم زیادی در مقابل این محوطه تجمع کرده بودند.
مسوولین امنیتی حوزه ششم پولیس با حضور در صحنه از ایجاد زدو خورد جلوگیری کردند و از زخمی شدن یا درگیری بین افراد خبری نبود.
سال گذشته ، محمد کریم خلیلی معاون دوم رییس جمهور پس از سفر به بهسود در یک گردهم آیی بزرگ مردمی اعلام کرد که کار ساخت پروژه بزرگ مصلی شهید مزاری در این محوطه آغاز خواهد شد و هم اکنون دیواره های این مصلی تکمیل شده است.

link

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1390ساعت 21:23  توسط محمد یوسفی  | 
روزهای باور ومردی

روزهای نخست شعبان روزهای پدید آورندگان حماسه كربلا است؛ آنانی كه نه تقلید كردند ونه كسی تقلیدشان تواند؛ راه شان نو واندیشه  شان تازه وروش شان شگفت انگیز بود، است وخواهد بود.

سوم ، چهارم و پنجم شعبان زادروزحسین؛ ماندگار ترین نام تاریخ درشهامت وخود گذری وآزاد مردی است وعباس كسی كه جاویدانگی فداكاری و وفاداری را تضمین كرد وعلی بن الحسین صبورترین مرد تاریخ، كه نیایشش اركان عبودیت را استوار نگه داشته است. درنگاه حسین زمانیكه نفس ها در سینه ها محبوس است وبه سختی می توان خش خش آن را شنید، فریادی باید تا همه تارو پود سكوت بگسلد وزندگی از ركود ورخوت وترس و وحشت وخاموشی برآید و خاموش نفسانیكه نفس ها شان به شماره افتاده باخاموش گران نفسهای مردم، در افتند وازنو چنگی به شاخ وبر درخت  ممنوعه زنند  واز بهشت مصنوعی دلالان بازار معامله با خدا وخلق بگذرند و درهبوط دوباره،تهی  گشتن مغز هابیل و طوفان نوح ومنجنیق ابراهیم وطور موسی ونفس عیسی و شق شدن یحیی وسنگ سار گردیدن ذكریا وهر انچه كه بر سرنوشت آدمی، در مسیر تاریخ گذشته است، تجربه كنند وتاریخ تكرار شود تا درسی باشد برای نسل ها وعصر ها كه تاریخ تكرار شدنی است وماهیت خیر وشر، عدل وجور،آزادی واسارت، كرامت وبردگی و... تفاوتی ندارد؛ درهرعصری كه باشد ومربوط هر نسلی وبه دست واراده هركسی، تنها تفاوتش در این است كه اگر تو تاریخ را نسازی واگر تو بازگشت دوباره نكنی وجنگ خیر وشر وظلم وعدالت را وآزادگی وبردگی را رهبری ننمایی یكی دیگر بر تو تحمیل می كند.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 8:35  توسط محمد یوسفی  | 

حملات مسلحانه کوچی ها به هزارستان، متاسفانه، آنقدر تکراری شده است که دیگر، همه از اعتراض کردن هم خسته شده اند. بزرگان ولسوالی ناهور، می گویند صدها خانواده از ناهور آواره شده اند اما والی صاحب غزنی می گوید همه جا امن و امان است و همه چیز سر جای خود قرار دارد! این، یعنی اینکه کوچی ها در اعمال خود آزادند. رئیس جمهور، مصروف صلح سازی است و اطرافیان ایشان که عبارت از دولت محترم باشند، نیز در اندیشه سهم خود در فردای آمدن صلح هستند؛ زیرا قرار است در اجلاس بن دوم، شرکت سهامی افغانستان، از نو سهام بندی شود. در این میان، خون و عرض و آبروی چار خانواده مظلوم و محروم هزاره، مگر چقدر ارزش دارد که کسی فکر خود را به خاطر آن، خراب کند! به راستی، گفتن و نوشتن در انتقاد از حکومتداری ضعیف، که مشکلات میان کوچی ها و هزاره ها، مصداق عینی آن است، آنقدر مبتذل شده است که نویسنده، احساس شرم می کند؛ زیرا مخاطب این انتقادها نه گوش شنوا؛ نه اراده حل مشکلات و نه توانایی آن را دارد. ظاهرا کشور ما دوباره در حال رفتن به سوی قانون جنگل است؛ ضعفا باید میدان را برای اقویا خالی کنند. به همین دلیل است که از سال گذشته، روند تخلیه هزاره جات، بخصوص مناطقی از بهسود که در سالهای گذشته، محل درگیری بوده است، آغاز شده است و همچنان ادامه دارد. امسال نوبت برخی ولسوالی های ولایت غزنی است تا تخلیه شود و معلوم نیست سال بعد، کدام مناطق باید تخلیه شوند.   

   + محمد امین زواری ; ٦:۱٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۸ تیر ۱۳٩٠
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 23:35  توسط محمد یوسفی  | 

یکی از زیبا ترین احادیث شریف حضرت ختم المرسلین حدیث زیر است که در آن  به دو بحث مهم عدالت و امنیت نیز اشاره شده است. ضمن عرض تبریک به مناسبت فرارسید سالروز بعثت رسول گرامی اسلام این حدیث شریف را به خوانندگان ارجمند تقدیم می کنم.

اکتساب الأمن و الجنة بالعدل

قَالَ النَّبِيُّ ص: «- مَنِ اسْتَوَى يَوْمَاهُ فَهُوَ مَغْبُونٌ- الدُّنْيَا دَارُ مِحْنَةٍ الدُّنْيَا سَاعَةٌ فَاجْعَلُوهَا طَاعَةً- مَنْ لَمْ يَصْبِرْ عَلَى ذُلِّ التَّعَلُّمِ سَاعَةً بَقِيَ فِي ذُلِّ الْجَهْلِ أَبَداً- مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً فَلَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا- اخْتِلَافُ أُمَّتِي رَحْمَةٌ «6» ابْدَأْ بِنَفْسِكَ- شَرُّ النَّاسِ مَنْ أَكَلَ وَحْدَه وَ مَنَعَ رِفْدَهُ وَ جَلَدَ عَبْدَهُ- إِذَا تَغَيَّرَ السُّلْطَانُ تَغَيَّرَ الزَّمَانُ- اجْتَنِبْ خَمْساً الْحَسَدَ وَ الطِيَرَةَ- وَ الْبَغْيَ وَ سُوءَ الظَّنِّ وَ النَّمِيمَةَ- الْفِرَارُ فِي وَقْتِهِ ظَفَرٌ- الشَّبَابُ شُعْبَةٌ مِنَ الْجُنُونِ- حُسْنُ الْعَهْدِ مِنَ الْإِيمَانِ- مَنْ تَعَلَّمْتَ مِنْهُ حَرْفاً صِرْتَ لَهُ عَبْداً- الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِنِ- أَعْقَلُ النَّاسِ مُحْسِنٌ خَائِفٌ وَ أَجْهَلُهُمْ مُسِي‏ءٌ آمِنٌ- السُّكُوتُ عِنْدَ الضَّرُورَةِ بِدْعَةٌ السُّلْطَانُ ظِلُّ اللَّهِ يَأْوِي إِلَيْهِ كُلُّ مَظْلُومٍ - الْعَدْلُ جُنَّةٌ وَاقِيَةٌ وَ جُنَّةٌ بَاقِيَةٌ- أَصْلِحْ وَزِيرَكَ فَإِنَّهُ الَّذِي يَقُودُكَ إِلَى الْجَنَّةِ وَ النَّارِ- الْمَرْءُ مَخْبُوٌّ تَحْتَ لِسَانِهِ - »

ترجمه فارسی فراز های از زیبا ترین کلام و ناب ترین سخن از زبان رسول گرامی اسلام که در زمانه ما و در جامعه ما سخت راهگشا است.

1-       بیچاره است آنکه دو روز اش مثل هم باشد و تغییری نکند. این فراز می تواند شامل پیشرفت ها و تغییرات معنوی٬ ایمانی و اخلاقی انسان و هم شامل پیشرفت های مادی٬ علمی و ... بشود. براستی مسلمانان و کشورهای اسلامی در زمینه پیشرفت های علمی٬ صنعتی٬ تکنولوژیکی چه دست آوردی در هر سال دارند؟ اگر غیر مسلمانان به ما هواپیماندهند می توانیم حج واجب مانرا انجام دهیم؟! در زمینه اخلاق٬ ایمان و معنا که بماند.

2-      دنیا محل رنج و مهنت است دنیا لحظه ی است کوتاه که باید آنرا به اطاعت گذراند. با توجه به این فراز دنیا خود محل ابتلا و رنج است ولی انسان زمانه ما با بر رنج های آن افزوده است!

3-      کسی که برخود ساعتی رنج آموختن را هموار نمی سازد تا ابد در رنج جهل و نادانی باقی می ماند. این فراز نیز بسیار آموزنده و ناب است. کسی که لحظه ی رنج آموختن را نمی پذیرد باید یک عمر رنج ندانستن را تحمل کند.

4-      کسی که سنت و رسم نیکوی را از خود به یادگار می گذارد اجر آن و اجر آنانکه به آن عمل می کند برایش ثابت است. چه بسیار اند مسلمانانی که با گذاشتن رسم و رواج های عجیب و غریب ملت ها را گرفتار کرده اند.

5-      اختلاف امت من رحمت است. اختلاف نظر و دیدگاه وعقیده بر اساس این فراز خودش رحمت است و نباید تفاوت در باور ها و عقاید مجوزی برای کشتار و جنگ و قتال در میان مسلمانان گردد.

6-      بدترین انسانها کسی است که به تنهایی طعام می خورد و عبد اش را تازیانه می زند.

7-      اگر پادشاه و حاکم تغییر کند زمان و زمانه تغییر می کند. این باز از آن فراز های بسیار بلند و  عظیم است که می فرماید قدرت تغییر دهنده همه چیز است اگر بتوان قدرت را در مسیر صالح سوق داد همه چیز خوب خواهد شد والا فلا.

8-      از پنج چیز دوری کنید از جمله حسد، سخن چینی، سوء ظن به دیگران.

9-      فرار به هنگام از شر ظالم ظفر و پیروزی است.

10-  جوانی دوره ای از جنون است. جنون جوانی را همه کس تجربه می کند و یکی از زیبا ترین و درعین حال سرنوشت ساز ترین مراحل زندگی انسان است.

11-  حسن عهد از ایمان است.

12-  از کسی که یک حرف یاد می گیری تو به مثابه بنده ای او قرار می گیری. یعنی حق استاد چنین بزرگ است.

13-  دنیا زندان مومن است.

14-  عاقل ترین مردم کسی است که انسان نیک و همیشه در بیم خداوند است و نادان ترین کس گناه کاری است که احساس آرامش و امنیت دارد و از خدا نمی ترسد.

15-  سکوت در هنگام ضرورت بدعت و ناروا است. سکوت در برابر ظلم ها و جنایت های ظالمان در هر زمانه و هر جای که باشد گناه نا بخشودنی است. چه جنایت ها و ظلم های که در افغانستان بر مردم مظلوم ما نرفت اما چه سکوت ها و همراهی های وقیحانه ی را هم از مدعیان دین ودیانت شاهد بودیم!.

16-  حاکم به مثابه سایه رحمت خداوند برمردم است که باید یاور و ملجا و پناهگاه مظلومان باشد. آیا در کشور ما و در بسیار از ممالک اسلامی که امروزه خیزش های اسلامی جریان دارد حاکمان اینگونه اند؟

17-  عدل نگهدارنده و پاسبان و محافظ همیشگی برای انسان است.

18-  وزیر و همکارت را اصلاح کن و فرد صالح انتخاب کن که تو را از بدبختی های دنیا و آخرت نگهدارد.

19-  مرد در زیر زبان اش پنهان است تا سخن نکرده است کسی نمی شناسد.

 منبع: بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، تهران، اسلامیه، جلد۷۴،ص ۱۷۶.

برگرفته از گفتمان

+ نوشته شده در  جمعه دهم تیر 1390ساعت 9:45  توسط محمد یوسفی  |